گناه بزرگ
اگر کسی جلوی دیگران را برای کار خیر بگیرد ، گناه بزرگی است . کارهای بچه گانه ای که به هدف ضرر می زند .
من آنقدر کثیف و پست و کافر نیستم که به دنبال خودخواهی وغرور و مصلحت
طلبی بخواهم به دنبال راه دگران بروم که منافع ملت را و انقلاب را زیر پا
بگذارم . ملت را بازیچه قرار دهم ، به خاطر قدرت شخصی بجنگم ، به خاطر کسب
سیاسی مبارزه کنم . به خاطر گروه گرایی ها حق را زیر پا بگذارم . تکامل روح
وه چه هول انگیز است تاریخی که همه ی قهرمانانش چنگیز ، تیمور ، نِرُن ، آتیلا ، معاویه و یزید باشند !
قهرمانی که بر سر تمام لذایذ حیات پا گذاشت و با چهره سرخ به دیدار خدا رفت .
چوب درختانی بیابانی که در ریگزارهای خشک بی آب می روید ، بارها از چوب
درختی که در باغ و بستان پرورش یافته نیرومندتر است . تملک نفس ، علی را
بر حوادث و مشکلات غالب کرده بود.
وداع
ای حیات با تو وداع می کنم .
با همه ی زیبایی هایت ، با همه ی مظاهر جلال و جبروت، با همه ی کوه ها و
آسمان ها و دریا ها و صحراها ، با همه ی وجود وداع می کنم ، با قلبی سوزان
و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم .
از شوق تماشای شب چشم تو سرشار آیینه به دست آمده ام برسـربازار هرغنچه به چشم من دلتنگ جز این نیست یادآوری خاطره ی بوسه ی دیدار روزی که شکست آینه با گریه چه می گفت دیوار به آیینه و آیینه به دیوار کشتم دل خود را که نبینم دگری را یک لحظه عزادارم و یک عمر وفادار چون رود که مجبور به پیمودن خویش است آزاد و گرفتارم ــ آزاد و گرفتـار ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد برخیـز فدای سرت ، انگار نه انگار تا لحظه ی بوسیدن او فاصله ای نیست ای مرگ ، به قدر نفسی دست نگه دار
یه بنده خدایی که به هیچکس برای عکس گرفتن نه نمی گفت
دیروز همایش پرشکوهی از حامیانِ دکتر احمدی نژاد در میدانِ ولیعصر (عج) تهران برپا شده بود واقعاً شور و هیجانی که در مردم دیده میشد غیر قابل توصیفه . از اون جالب تر شعارهای مردم حینِ سخنرانی دکتر بود که شنیدم صداوسیما مجبور میشد آمبیانس رو موقع شعارها بیاره پایین . یکی ار بهترین شعارهای مطرح شده توی این همایش که البته اسمی در اون برده نمیشد : ” احمدیِ بت شکن ، بتِ بزرگو بشکــن ” بود . جمعیت به حدی فشرده و زیاد بود که ایستایی ِ جمعیتِ مقابلِ جایگاه تقریبا غیر ممکن بود . به نظرم دعوت به همدلی ِ مردم از طرف رییس جمهور بهترین و بزرگترین حرف و شعار این اجتماع بزرگ بود .
امروز یه ایمیل برام اومد(صحت و سقمش پای فرستنده ش) که امروز قراره حامیانِ موسوی همایش اعتراضشون رو به مثلا تقلب در انتخابات برگزار کنن . به نظرم این قبیل کارا درست نیست .کمااینکه کارهای دیگه شون هم تا الان درست نبوده ، آتش زدن اتوبوس شرکت واحد ، تخریب ورودی های مترو و … . من خودم دیروز توی بولوار دیدم که نبش خیابان نادری که دوتا بانک هست ،یکی شون رو که بانک سپه و دولتی بود تقریبا بطور کامل تخریب کرده بودند و اون یکی که بانک پارسیان بود به هیچ وجه حتی یه خط هم روی شیشه هاش نیفتاده بود . اگه بگیم که فقط به اموال دولتی آسیب می رسونن بازهم درست نگفتیم ، چون باز هم خودم دیدم اون اغذیه فروشیِ نزدیکِ سینما بولوار که شخصیه در امان نمونده بود .این قبیل کارا فقط شائبه ی برنامه ریزی قبلی این گروه رو به درست بودن تبدیل میکنه . اگه یه نگاهی به کشورهای اطراف بندازیم می بینیم که کارهایی مثل بست نشستن و تحصن و اعتراض مثلا میلیونی اصلا جواب نمیده . گرجستانِ یکماهِ پیش گواه این مسئله ست . حتی حزب الله لبنان نتوانست با اعتراض و تحصن یکماهه ی خود و برپایی چادرهای دائمی در معابر ، دولت فؤاد سینیوره را از کار برکنار کند . اینها مواردی ست که متاسفانه موج سبز نمیخواهد ببیند. البته خیلی ها می گویند اینها آن موج سبز نیستند اما به گواه نوشته های وبلاگها و سایتها و اعلام صریح خودشان و صد البته دستبندهای سبزشان ، مضحک است اگر بکوییم اینها همانها نیستند . اینکه رأی موسوی در تهران بیشتر بوده غیر قابل انکار است ، ولی اینکه ما بخواهیم این جمعیت را به همه ی ایران تعمیم بدهیم خنده دار است . و یا اینکه بخواهیم با اتکا به جمعیتی که اتفاقا قابل پیش بینی بود آشوب و هرج و مرج به پا کنیم برای کاندیدایی که کرامت انسانی و قانونمداری شعارش بود اصلا خوب نیست . قطعا با این اعمال کمک به خراب شدن چهره ی انقلابی اش کرده ایــم .
۱) از همان ابتدای انتخابات حرفشان مشخص بود: یا میرحسین یا آشوب ۲) میرحسین موسوی به جای مصاحبه با بی بی سی و به هم ریختن مملکت به این سوال پاسخ دهد که اگر می گوید تقلب شده است به صورت صریح بگوید در کدام صندوقها و به چه میزان تقلب شده است؟ صندوقها، روستاها، شهرستانها و شهرها به تفکیک مشخص است. ۳) از ابتدا هم معلوم بود که می خواهند مملکت را به آشوب بکشند. می خواهند از درون به حکومت حمله کنند. ۴) می خواستند انقلاب رنگین کنند و حالا که نشد، می خواهند کشور را مثل پاکستان کنند. یاد ضرب المثل معروفی می افتم که می گوید: دیگی که برای من نجوشد، سر سگ در آن بجوشد! انشاءالله همانگونه که بازی های دیگرشان به جایی نرسید، این بازی خطرناکشان هم به جایی نخواهد رسید.
همان روزی که رفته بودم مصلای تهران تقریبا
مطمئن شدم که رای دکتر قطعی ست . آن شور مهار نشدنی و آن روحیه های
انقلابی که در جوانها و گاها نوجوانانی که حتی نمی توانستند رای بدهند
چیزی نبود که بتوانم انکارش کنم . طوری که حتی وقتی به منزل رسیدم گفتم که من حال و هوای انقلاب را درک نکردم اما انگار انقلاب دیگری در راه است .بعد از ظهر چهارشنبه بود که رفقا گفتند
:فلانی ، جمعیت خیابان آزادی در حمایت از کاندایدای دیگر، بسیار زیاد بود . اما به
آنها گفتم که جمعیت مصلای تهران غیر قابل توصیف بوده کمااینکه صدها برابر
آن جمعیت در شهرستانها و روستا ها و شهرهای کوچک را گوشزدشان کردم . واقعیت
امر در این انتخابات ، بنا به اعتراف خیلی ها پیروزی اکثریت خاموش بر
اقلیت پرهیاهو بود . آنها فکر می کردند که حمید فرخ نژاد یا پگاه آهنگرانی
و یا فردی مثل محسن مخلباف که رییس جمهور فعلی مملکت را عمله می خواند می تواند مثلا یک میلیون رای بدهد . آنها بر این باور غلط اصرار داشتند که
می توان با هیاهو و جشن های خیابانی که الگوی غلطش را از کشورهای منقلب
شده ی مخملی گرفته بودند ، می توانند جمعیت و عدد خود را بیشتر نشان دهند
. چیزی که با روحیه ی بسیاری از حامیان دولت مکتبی و انقلابی دکتر محمود
احمدی نژاد در تعارض بود . بدین معنی که بسیاری از دوستداران نظام و
انقلاب با رویه ی موجود در خیابان ها و جو استادیومی ِ بوجود آمده کاملاً
مخالف بودند . به هر رو ، آنچه که برآیند این انتخابات است را اینطور می
توان بر شمرد : روحیه عدالت طلبی و انقلابی مردم ، بازگشت به اصل
آرمانهای والای انقلاب اسلامی و فسادستیزی قشر گسترده ی مردم ؛ که البته
با محقق دیدن تنها گوشه ای از آن در چهار سال گذشته رای قاطع به تداوم
دولت عدالت محور دادند .
جلسه تشکیل شده است. آقایان رؤسا همه در کنار هم بر روی مبلهای استیل نسبتا قدیمی نشستهاند. هر کدام از آقایان با خود یک نماینده هم آوردهاند. بر لب هر کدام از اینان نیز به تناوب، لبخندی ملیح میآید و میرود. تا اینکه جلسه رسمیت مییابد.
یکی از حضار که بعد معلوم میشود منشی یکی از آقایان است، به آرامی و متانت دو لا شده، چیزی به رییس خود گفته و دستهای کاغذ و پوشه را روی میزش میگذارد. جناب رییس که سیدی با ابهت به نظر میرسد، با ذکر بسمالله و خواندن آیهای از قرآن در خصوص قسط و داد، سخن خود را آغاز میکند. «از زمان دستور قاطع برای رسیدهگی به مفاسد کلان اقتصادی تا کنون چندین جلسه توسط شما آقایان و بنده تشکیل شده است. چیزی که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده و معظل کلی برنامههای این ستاد برای مبارزه با مفاسد میباشد، عدم باور مبارزه از جانب خود ماهاست. متأسفانه مشکل مفاسد اقتصادی امروز دامنگیر خود ما هم شده است و با این جلسات، ما تنها در حال در جا زدن هستیم. لذا به نظر من، بهتر است در این جلسه بیشتر در مورد اصلاح خودمان و اطرافیانمان بحث کنیم که چرا این بلا دامن ماها را گرفته و چه کنیم که از آن رهایی بیابیم…» رییس جلسه همچنان در حال گفتن است که دیگر عضو سهگانهی جلسه که شیخ جا افتادهای هم هست و در خلال سخنان رییس جلسه، چانه را جلو داده، چشمانش را تنگ کرده و به دقت به صحبتهای وی گوش میداد، بدون مقدمه و طوری که انگار زبانش را در دهان گرد کرده و سخن میگوید، با صدای خشدار به سخنان رییس اعتراض کرده، دیگر عضو اصلی ستاد مذکور را که او هم سیدی میانسال است را خطاب قرار داده و میگوید: «منظور ایشون چیه؟ من فکر میکنم ایشون با منظور خاصی این حرفا رو میزنن. جناب آقای [...]! لطف کنین یه کم شفافتر حرف بزنین. ما اینجا جمع شدیم مشکل کشور رو حل کنیم، نه اینکه به همدیگه تیکه بیایم. شفاف تر آقا، شفافتر» رییس جلسه که معمولا صورتش آمیخته به یک خندهی عادتگونه است، کمی ملیحتر میخندد و رو به این شیخ کرده و میگوید: «حاج آقای [...]! من منظور خاصی ندارم. فقط در راستای دستور جلسه میخواستم عرض کنم که اگه قراره مردم رو به تقوا و پرهیزگاری سفارش کنیم، بهتره اینرو اول از خودمون شروع کنیم.» شیخ مزبور بدون آنکه از عصبانیتش کم شده باشد همچنان با زبان گرد شده در دهان و چانهی پیش آمده از صورت و در حالی که هر دو دست خود را با شتاب تکان میدهد، ادامهی سخنان رییس را قطع کرده و میگوید: «نه آقا! من که هالو نیستم. ما اومدیم خیلی مسالمتآمیز و اصولی راهکار برای ادارهی کشور ارائه بدیم، ولی شما ظاهرا تحت تأثیر القائات دستگاه عریض و طویل خودتون قرار گرفتید و این نمایشهای همهشبهی تلهویزیون رو هم میخواید به اینجا بکشونید. اصلا من به همین نمایشهای شما اعتراض دارم و بهتره که تو همین فرصت اونا رو مطرح کنم. همین آقای [...] (اشاره به سید میانسال جلسه) در جریان اعتراض بنده هم هستند و البته اگه ایشون هم اعتراضی دارند بهتره همینجا مطرح کنند. من از زمان امام مورد وثوق ایشون بودم همهی مردم و مسؤولین هم شاهد هستند. یه آدم انقلابی و مبارز. حالا شما بدون در نظر گرفتن جایگاه بنده و اقبالی که نسبت به من وجود داره این خیمهشب بازیها رو تو تلهویزیون راه انداختید که چی بشه؟! (باز هم خطاب به سید میانسال جلسه) ببینید، اگه من اون روز اومد خدمت شما و گفتم این جریانات از جاهای دیگه داره هدایت میشه، واسه همین چیزاس. حالا ما اومدیم اینجا که این حرفا رو بشنویم!» رییس پیش از آنکه شیخ، حرف خود را ادامه دهد، خطاب به دو عضو دیگر ستاد میگوید: «اولا که بنده منظور خاصی نداشتم، در ثانی، شما هم بهتره آرامشخودتون رو حفظ کنید که موضوع اصلی جلسه رو پی بگیریم.» شیخ باز هم در صحبتهای وی پریده و میگوید: «چه جلسهای آقا جان؟!» سید میانسال نیز در حالیکه انگشت سبابه و اشارهی دست راست خود را از دو طرف لبش به پایین خطوط خاکستری ریش خود میکشد، در تأیید اعتراضات شیخ میگوید: «بنده هم ممنون میشم که این جلسه رو وارد مباحث جناحی و بازیهای معمول سیاسی نکنیم و به امور محوله برسیم. شما هم اگه موضوعی ذهنتون رو مشغول کرده، بهتره اون رو همینجا مطرح کنید که مسائل پیچیدهتر نشه که دیگران از اون سوء استفاده کنند.» رییس جلسه، با همان متانت قبلی و لبخندی که حالا دیگر کمی تصنعی به نظر میرسد، میگوید: «والله، ما نمیخواستیم اشارهی مستقیمی به برخی موضوعات بشه. بنده وظیفه داشتم ولو در لفافه بعضی مهمات رو به عرض آقایون برسونم اون هم بنا بر وظیفهی دینی خودم. ولی حالا اگه شما اصرار به این مسأله دارید که موضوع بازتر بشه، بنده هم مانعی نمیبینم. فرد غریبهای هم در بین ما نیست. اون دوربین هم متعلق به خود قوه است که برنامهی ضبط شده رو با اعمال نظر ما برای بخشهای خبری سیما میفرسته.» رییس سری چرخانده و منشی خود را که در طرف دیگر سالن نشسته فرامیخواند. منشی مثل قبل کمی خم میشود تا صدای آرام رییسش را بهتر بشنود. چند لحظهای چند جمله رد و بدل میشود و سپس منشی با احترام از سالن بیرون میرود. فضای جلسه خیلی سنگین شده و حضار همهگی در
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت
خواستم نوح شوم ، موج غمت غرقم کرد
کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت
در قنوتم ز خــدا « عقل » طلب می کردم
« عشق » اما خبر از گوشه ی محراب گرفت
نتوانست فراموش کند مستی را
هر که از دست تو یک قطره میِ ناب گرفت
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت ؟!
پی نوشت :این روزها آن قدر
منگ و گیج هستم ، که نه میتوانم مطالعه کنم ، نه می توانم بنویسم و نه می
توانم به کارهای متفرقه برسم . متاسفانه یا خوشبختانه جو سنگین انتخابات
مرا گرفته . جواستادیومی ِ بوجود آمده ی اینروزها اصلا خوب نیست . در
هرصورت آنچه پیش آمده و آنچه پیش خواهد آمد نقش بسزایی در آینده ی ایران
ِ عزیز دارد .| شعر : فاضل نظری |
انتظار با «غیبت» شروع می شود و پس از دوره ای سختی و محنت به «ظهور» می انجامد. عموم مردم بر این باورند که نفس ظهور نوعی معجزه است و با نگاه غیرتحلیلی و غیرانتقادی به آن نگاه می کنند، یعنی انتظار را نوعی نشستن به امید معجزه ای تصور می کنند که اگر اتفاق بیافتد یکباره همه چیز از آسمان و زمین درست می شود و برکت به زندگی انسانها بر می گردد. انتظار، فرهنگ غمگین و حسرت باری است که از طرفی دوران فعلی را سراسر آمیخته به ظلم و جنایت تفسیر می کند و از طرفی برای گذشته های دور (پیش از غیبت) آه و ناله سر می دهد و با وجود مظالمی که در همان زمان هم وجود داشته و زندگی چندان گل و بلبل نبوده تنها به برطرف شدن نفس غیبت توجه می کند. فرهنگ عمومی انتظار نه رویکرد تحلیلی به دوران گذشته را می پذیرد و نه به آینده پس از ظهور چنین نگاهی را روا می دارد. بنابراین طبیعی است که احساسات و آرزوها پررنگ تر از تحلیل و اقدام به نظر بیایند. واقعیت اینکه فرهنگ انتظار به سطح زندگی و حیات روزمره کشیده نشده و برعکس به شکل اسطوره ای در آمده و به همین دلیل از اثرگذاری واقعی خود خارج شده است. اگر انتظار در سطح زندگی و آمیخته با زندگی پذیرفته می شد نظر مثبت به آینده همراه با درس گرفتن از گذشته بعلاوه تحلیل لوازم ظهور از بنیان های آن به شمار می آمد اما حالا که به شکل اسطوره ای و پیوند خورده با احساسات در آمده، صبغه عمومی آن هم به سطح مناسک و عبادات (هر چند دسته جمعی باشد) تنزل کرده است.
آنطور که مطهری می گوید فرهنگ انتظار با دو عنصر نفی و اثبات همراه است؛ «نفی وضع موجود و فاسد فعلی، و آرزوی وضعیت مطلوب آینده». اما اگر این نفی وضع موجود به صورت دستوری و غیرانتقادی در آید تصور از آینده مطلوب هم خیالی خواهد بود و به جای امیدواری به آینده ای مثبت با «خیالپردازی» درباره آینده ای اتوپیایی مواجه خواهیم شد. پس به جای نفی وضع موجود باید «نقد» وضع موجود را جایگزین کرد و با عنصر واقع گرایی از این تصور که اگر «او» بیاید همه چیز درست خواهد شد فاصله بگیریم. قرار نیست او بیاید و به عنوان مصلح کل همه کارها را یک تنه درست کند، قرار است او کارهای انجام شده ای را تکمیل کند و اساسا وقتی می آید که شرایطی برای ظهور محقق شود و بتوان کاری از پیش برد و الا در صورتیکه شرایط آماده نباشد (مانند دوران پیش از غیبت) علتی برای تغییر وضعیت وجود نخواهد داشت. در فرهنگ نادرست و عوامانه انتظار عنصر احساسات و «خواست» ظهور بسیار قوی است و به همین دلیل «سرعت جذب» هم بالاست. به این معنی که منتظران به محض اینکه راهی یا نشانه ای برای نزدیکی به ظهور و یا شخص منجی پیدا می کنند سریعا به آن راه گرایش پیدا می کنند. ازدیاد فرقه ها و ادعاها و امام زمان بازیها در دوره اخیر بی ارتباط به همین قوت گرفتن فرهنگ انتظار در مسیر نادرست نیست. در فرهنگ واقعی انتظار، شخص منتظر جز به اصلاح نمی اندیشد و این اصلاح را از خودسازی فردی آغاز می کند اما در آن هم در نمی ماند. برعکس در فرهنگ منحرف و متداول، بدون اینکه هیچ تأثیر خاصی در روند زندگی عادی دیده شود مفهوم انتظار با دست زدن به همه نوع کار و گناهی در می آمیزد و در عین حال شخص منتظر هیجان زیادی هم برای دم زدن از انتظار، شخص منجی، ظهور، اصلاح دفعی و جشن و هیجان به مناسبت آن دارد. ظهور آغاز یک تاریخ جدید است و نه اتمام تاریخ و نتیجه گیری نهایی، اما با غفلت از این معنا و عدم توجه به دشواری های پس از ظهور، فقط نفس ظهور و اتمام دوران غیبت مهم شمرده می شود. به جای تلقی اجتماعی و عملگرایانه از انتظار هم برداشت های عبادی و مناسکی جایگزین شده است که نهایتا منصرف به تغییر وضعیت در حالات شخصی و خرسندی از متخلق شدن به فرهنگ انتظار می شود و نه رویکردی که به دنبال تغییر و اصلاح مثبت اجتماعی در «مسیر مصیر ظهور» باشد. جدای از این، انتظار هیچ تکلیف اضافه ای غیر از تکالیف مسلمانی بر گرده آدمی بار نمی کند (تکالیف منتظر همان تکالیف مسلمان است) و کار آنها که برای انتظار وظایفی فهرست کرده اند جز تأکید بر اهمیت ظهور استفاده دیگری ندارد و حتی ممکن است اشاره بیش از حد به دعا و عبادات شخصی به انحراف بیشتر از فرهنگ واقعی انتظار بیانجامد (کما اینکه عملا همین اتفاق افتاده است) و حتی اگر به تفکرات منحرف و فرقه سازی منجر نشود فرهنگ انتظار را به سطح شخصی و فردی تنزل بدهد.
با شکایت حسن روحانی؛ حسن عباسی بازداشت شد خبرگزاری فارس:حسن عباسی کارشناس مسائل استراتژیک به علت مطالب مطرح شده در جمع حامیان احمدی نژاد بازداشت شد. مهدی جعفری وکیل حسن عباسی در گفتگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس گفت: حسن عباسی امروز با حکم صادره از سوی شعبه ۵ دادسرای نظامی و به دلیل سخنرانی ۳ خرداد در دانشکده فنی دانشگاه تهران و با شکایت حسن روحانی بازداشت شد. وی افزود: دادسرای نظامی برای آزادی عباسی خواستار وثیقه نقدی ۵۰ میلیونی شده است. جعفری گفت: هنوز اسناد مربوط به بازداشت عباسی مشخص نبوده و دادستان از وی خواهان سی دی سخنرانی وی در سالن سید الشهداء بوده است.
پی نوشت : باور کنید دوست نداشتم در ایام انتخابات مسایل مربوط به سیاست را اینجا بنویسم ، اما خبر بازداشت دکتر ناراحتم کرد .
حدود بیست روز پیش vahraz اینجا کامنتی گذاشت و آدرس وبلاگ منشر کننده کتاب صوتی سردار جنگل نوشته ی ابراهیم فخرایی را برایم فرستاد . من البته همان روز آن فایل ها را دانلود کردم و برخی از فایل ها را گوش کردم . همانطور که از فایل ها مشخصه نسخه از کاست به ام […]
امروز هجدهم آذرماه مصادف است با سالروز درگذشت هنرمند گرامی زنده یاد علیرضا شوریده ،بیراه ندیدیم تا نماهنگی با صدای به یاد ماندنی آن مرحوم که برای میرزا کوچک خان اجرا شده آماده کنیم . یادش گرامی در youtube نیز می توانید این نماهنگ را تماشا کنید . همچنین با کلیک بر روی لینک […]
نوشته ی بالا قسمتی از صفحاتِ پایانیِ کتابِ ارزشمند تاریخ انقلاب جنگل(به روایت شاهدان عینی) تألیف مرحوم محمدعلی گیلک است . این نوشته نیز به روایت یکی از شاهدانِ عینی ماجرای روزهای میانی آذرماه 1300 است ؛ بی شک آن روزها برای گیلان و گیلانی روزهای سخت و تاریکی است . کشته شدنِ میرزا کوچک خان کشته شدنِ یک شخص نبود، بلکه زنده بگور شدن یک آرمان بود .آرمانی که برایش […]
تقویم تطبیقی قیام نهضت جنگل –سال۱۲۹۴ ردیف شمسی قمری میلادی سالنامه ۱ اردیبهشت-خرداد ۱۲۹۴ ماه رجب ۱۳۳۳ مه – ژوئن ۱۹۱۵ روانه شدن میرزا کوچک خان به سوی رشت ۲ ۲۱/مرداد/۱۲۹۴ جمعه اول شوال ۱۳۳۳ ۱۳/اوت/ ۱۹۱۵ عزیمت میرزا به طرف جنگل تولم و استقرار مسلحانه هفت نفر در آن ۳ ۳۰/مرداد/۱۲۹۴ یکشنبه […]
هوشنگ چنان «مجذوب شخصیت کوچک خان شد» که از بازگشت به روسیه خودداری کرد و در شمار یکی از محارم رهبر جنگلی درآمد. کوچک خان او و میر صالح مظفرزاده را در اوت ۱۹۲۰ (مرداد ۱۲۹۹) به مسکو فرستاد تا با لنین درباره اختلاف با رهبران حزب کمونیست ایران مذاکره کند. در آن هنگام گائوک شرح مذاکرات را هر روز یادداشت میکرد. وی از همراهی با کوچک خان دست نکشید و در جنگل ماند. و […]
آخرین نظرات