بایگانی

بایگانی سپتامبر

سرتان سلامت

۲۹ شهریور ۱۳۸۸ ۵ دیدگاه

سرتان سلامت و عیدتان مبارک .

Categories: همه Tags:

بیت المقدس و مسجد الاقصی مظلوم تر از همیشه

۲۷ شهریور ۱۳۸۸ ۴ دیدگاه

پی نوشت : مقدمه و موخره برای عکس ها ننوشتم و تحلیل را به مخاطب واگذار کردم .

Categories: همه Tags:

پیراهن آبی

۲۲ شهریور ۱۳۸۸ ۴ دیدگاه

حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم‌
آخ‌… تا می‌بینمت یک جور دیگر می‌شوم‌

با تو حس شعر در من بیشتر گل می‌کند
یاسم و باران که می‌بارد معطر می‌شوم‌

در لباس آبی از من بیشتر دل می‌بری‌
آسمان وقتی که می‌پوشی کبوتر می‌شوم‌

آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو
می‌توانم مایه‌ی ـ گهگاه‌ـ دلگرمی شوم‌

میل‌،میل توست‌،امّا بی تو باور کن که من‌
در هجوم بادهای سخت‌، پرپر می‌شوم

مهدی فرجی
Categories: همه Tags:

آقای شجریان احساس نمی کنی بدن مرحوم مشیری این روزها در قبر می لرزد ؟

۱۵ شهریور ۱۳۸۸ ۱۱ دیدگاه
با آمدن ماه مبارک رمضان تصمیم گرفتم
همه ی آنچه مربوط به سیاست است برای مدتی بگذارم کنار و حداقل اینکه در
محفل های عمومی از آن سخن به میان نیاورم . همینطور هم شد . در این مدت
این فرصت را پیدا کردم که واقع بینانه به آنچه که در سه ماهه ی اخیر گذشته
بیشتر تامل کنم . خوشبختانه این تامل و تفکر نتیجه هایی خوب در بر داشت .
آن موقع که بازار تبلیغات انتخاباتی داغ بود ، پدرم همیشه نصیحتم می کرد
که تندروی نکنم ، گاهی اوقات هم از افراط و تفریط های انقلاب با همدیگر
صحبت می کردیم . آن روزها هر چه بود و هر چه پیش آمد با همه ی بدی ها و
تلخی هایش گذشت و من اگر چه ناراحت از برخی اتفاقات ولی احساسم این بوده
دچار هیچ افراط و تفریطی نشدم . سعی کردم با صحبتهایم در این مدت کسی آزار
ندهم . حتی اگر تفکر شخص مقابل ، در تقابل با تفکرات من بوده باشد . به هر
حال بیشتر سعی کردم تحمل کنم تا حمله .
اما در این بین از بعضی از این حرف ها به همین راحتی نمی توان گذشت ، یعنی
بعد از این همه مدت ، حتی در این خلوتی که در این ماه مبارک برای خودم
درست کردم بعضی حرف هایی که به زبان آورده شد با روح و روان آدم بازی می
کند .یکی از این حرف ها ، همان مصاحبه ی استاد شجریان با بی بی سی فارسی
بود .  (+) مصاحبه ای که در آن گفته بود با شنیدن صدای خود از صدا و سیما بدنش
می لرزد . جالب اینکه در ادامه ی همین مصاحبه اشعار و تصنیف های پخش شده
را نه مربوط به الان بلکه متناسب با حال و هوای سال ۵۷ و حرکت رستاخیزی
ان روزها دانست . بعد از این مصاحبه موضع گیری ها زیادی صورت گرفت که
مهمترین و برجسته ترین آنها مربوط به مهران موزونی بود که طی دو مقاله (+ و +)مفصل
صورت گرفت . متن مقاله ی اول آقای موزونی اگر چه کمی همراه چاشنی عصبانیت
بود ولی مطالبی کاملا منطق بیان شده بود که عده ای فقط در جواب ان
توانستند بدو بیراه و فحش بدهند . نامه ی دوم هم که تکمله نامه اول بود
شیوا تر و در همان دایره ی منطق بیان شد . بعد از ان تا امروز تقریبا هیچ
جواب منطقی برای آن نامه بیان نشد .

اما
این روزها اتفاقاتی عجیبی افتاد که برایم خیلی جالب بود و برای خیلی جای
تعجب . همزمان با انتشار آلبوم رندان مست ، تک آهنگ زبان آتش یا تفنگت را
زمین بگذار منتشر شد . گمان می کنم استاد شجریان با این کار خواسته مثلا
اعتراضی به وضع موجود بکند . کما اینکه مطمئنا خطاب استاد را نمی توانیم
متوجه ی اشغالگران قدس و یا کسان دیگر از این دست بکنیم و منظور او
را از این اجرا تنها می توان  در خطاب به داخلی ها دانست … .
شعر این اثر را مرحوم فریدون مشیری (+)سروده است و باید اعتراف کرد شعر بسیار زیبا و فاخری است . همانطور که همه ی دوستداران شعر و ادب فارسی می دانند مرحوم مشیری قریب به نه سال (+)است
که از دنیا رفته اند . سوالی که برای من و بسیاری از دوستان دیگر ممکن
است پیش بیاید این است که :آیا استفاده ی از شعری که حداقل ده سال قبل از
این و مطمئنا در حال و هوایی به غیر از حال و هوای امروز سروده شده ، سوء
استفاده از آن شعر نیست ؟ اگر هست که ما تکلیف خودمان را می دانیم . اگر
نه ، پس صدا و سیما هم می تواند هر شعر و تصنیفی را در هر شرایطی که دلش
بخواهد پخش کند . فراموش نکنیم که استاد شجریان در ان مصاحبه صرف نظر از
مساله ی مالکیت معنوی اثار ، عدم تطابق زمانی اجرای تصنیف ها و پخش آن در
صداوسیما را یکی از علل لرزش بدنش در آن روزها بیان کرد . عرضم به استاد این
است : آقای شجریان فکر نمی کنی بدن مرحوم مشیری این روزها در قبر می لرزد
؟ آقای شجریان فکر نمی کنی که این کارت نقض چیزهایی ست که در مصاحبه با بی
بی سی گفتی ؟ آقای شجریان ما آن زمان نبودیم ، اما نشنیدیم که شما قبل از
اینکه بقول شما حرکت رستاخیزی در سال۵۷ به نتیجه برسد برای ملت چیزی از این
دست بخوانید! آیا این باز هم یک تناقض آشکار نیست ؟ آقای شجریان تا حالا
با خودت فکر کردی که چه اتفاقی افتاده ، کسی که تا دیروز نمی دانست
موسیقی سنتی چیست و حتی در فیلم هایشان موسیقی سنتی را به سخره می گرفتند
چه شده که یکدفعه علاقه مند به این موسیقی شده اند ؟ آقای شجریان نمی ….

به حق همین روزو شب های عزیز از خداوند بزرگ می خواهم که همه ی ما را به راه راست هدایت کند .

پی نوشت : برای من که از
کودکی با صدای استاد شجریان بزرگ شدم بسیاری از ابیات و اشعار را با تصنیف
ها و خوانده های او بود که حفظ شدم ،سخت است که اینگونه بنویسم . واقعا
سخت است . اما این هم از بازی های روزگار است که روزی در مقابل آنچه دوستش
داری می ایستی . شایدم اشتباه می کنم . یعنی خدا کند که اشتباه کنم .
 این عکس را که رجا نیوز منتشر کرده را حتما ببینید .

Categories: همه Tags:

خود را به تشنگان تماشا نشان بده …

۱۳ شهریور ۱۳۸۸ ۹ دیدگاه

جبرئیل از آسمان به زمین آمد ، تا پیام و سلام را به رسول خدا (ص) ابلاغ کند وبگوید : « به راستی که علی در نزد تو به منزله ی هارون در نزد موسی است ، پس نام کودک را به نام پسر هارون نامگذاری بنمــا .»
رسول خدا (ص) پرسید : نام پسر هارون چیست ؟ جبرئیل امین عرض کرد : « شُبر » فرمود : زبان من عربی است ! گفت نامش را حسن بگذار .
پیامبر حسن را در دامان گرفت و پس از اینکه اذان و اقامه را در گوش راست و چپش گفت ؛ او را با این دعا تعویذ فرمود : «شما را پناه میدهم به کلمات تامّه و کامله ی پروردگار از هر شیطان بدخواهی و از هر چشم زخمی . »

میلاد کریم اهل بیت ، امام حسن مجتبی (س) گرامی باد .

تکه ای از آسمان


در واکن و به این قفس مرده جان بده

دیوارها و فاصله ها را تکان بده
تا باورت کنند چو فواره ای بلند
خود را به تشنگان تماشا نشان بده
بر هر چه قاب پنجره ی رو به آفتاب
سهمی ز نور ، تکه ای از آسمان بده
ما را ز دست زندگی به امان بگیر
ما را به دست حادثه ای ناگهان بده
« زین خلق پر شکایت گریان شدم  ملول »
این سفره های واشده را آب و نان بده

عبدالجبار کاکایی

یک تولد دیگر : چهار سال است که دیگر جزئی از من شده ، گاهی حتی اگر چند ساعتی از او بی خبر باشم ، گیج و منگ انگار که گمشده ای بزرگ داشته باشم به دنبالش می گرد م . روزی که شروع کردم اصلاَ فکرش را نمیکردم روزی اینگونه مرا به خود وابسته کند . حالا دیگر خیلی از دوستان مجازی مرا با نام اوست که می شناسند . نام او ترمه ، همان که امروز چهار سالش تمام و پا به دنیای پنج سالگی میگذارد .

از همه دوستان که همراهی ام میکنند تشکر میکنم . از فقیر ، بنده ی عشق ، رهنما ، باران ،حریم دل ، دکتر فومنی (که الان مدتهاست که ایران نیست) ، نازنین و همه دوستان عزیزی که در این مدت از راهنمایی و نظراتشان کمال استفاده را بردم ، قدردانی میکنم و امیدوارم که این دوستی ها مستدام بماند .

Categories: همه Tags:

یازده هزار و سیصد و بیست و یک روز از ربودن امام موسی صدر در لیبی می گذرد ….

۸ شهریور ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

یکی از دعاهای سفارش شده در این ماه : اللهم فک کل اسیر



ادامه ی نوشته

Categories: همه Tags:

دردهای من نهفتنی است …

۵ شهریور ۱۳۸۸ ۶ دیدگاه

درد واره‌ها

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

پی نوشت ۱ : بهانه ی نوشتن اش بماند …

پی نوشت ۲ :همه جوره اش را در این کشور می توان تجربه کرد وبلاگ نویسی از درون زندان

Categories: همه Tags:

نام ناشناس

۳ شهریور ۱۳۸۸ ۶ دیدگاه

پنهان شدی و در کلماتم رها شدی

با من رفیق بودی و از من جدا شدی

دیر آمدی به خاطرم ای نام ناشناس

با من چه دیر دوست شدی ، آشنا شدی

روی لبم نشستی و من از تو بی خبر

چیزی شبیه بوسه ، شبیه دعا شدی

زیبایی ات به رنگ صدا و سکوت بود

در گل سکوت کردی و در من صدا شدی

رویای فاتحانه ی یک قلب ناامید

پایان عاشقانه ی یک ماجرا شدی

عبدالجبار کاکایی

بدون ربط با موضوع : نیمه ی پنهان ماه ، که این روزها از شبکه ی دوم سیما پخش می شود ، از آن برنامه هایی ست که خلا اش در میان برنامه های صدا و سیما احساس می شد . من راستش با دیدن این برنامه که هنوز دو سه قسمت اش بیشتر پخش نشده تحت تاثیر قرار گرفته ام . نام این برنامه ی تلویزیونی برگرفته از مجموعه کتبی ست با همین نام ؛ منتشر شده توسط حوزه هنری . من پیشتر با این مجموعه از طریق وبلاگ آهستان + و + آشنا شدم ولی متاسفانه هنوز نتوانستم کتب را تهیه کنم . البته با کتابهایی از این قبیل آشنایی دارم و تاحدودی مطالعه دارم .به همه دوستان توصیه میکنم تا به تماشای این برنامه بنشینند . من که حسابی به آن حال و هوا غبطه می خورم .

Categories: همه Tags: