خانه > دست نوشته ها, دفاع مقدس > خرمشهر شهری در آسمان

خرمشهر شهری در آسمان

Bookmark this on Google Bookmarks
Post to Google Buzz
Share on Facebook
Share on FriendFeed
Hatena Bookmark - خرمشهر شهری در آسمان
Livedoor Clip - خرمشهر شهری در آسمان
Bookmark this on Livedoor Clip
Buzz This
Bookmark this on BuzzURL
Share on reddit
Share on StumbleUpon
Newsing it!
Bookmark this on FC2 Bookmark
Bookmark this on Delicious
Bookmark this on Digg
Tweets - خرمشهر شهری در آسمان


یک لحظه سرم را بالا آوردم تا به دایی چیزی بگویم ، دیدم لیلا از دور می آید . هول خودم را جمع و جور کردم . اگر لیلا مرا در ان حال می دید ، بلافاصله می فهمید این شهید حتما عزیزی است که من این طور کنارش قرار گرفته ام . نمی خواستم لیلا یک دفعه با این صحنه روبرو شود . بلند شدم . از علی فاصله گرفتم . لیلا نزدیک شد و تا مرا دید ، با حال خوبی گفت : سلام ، دا رفت . گفتم : سلام . نگاه دقیقی به صورتم کرد و پرسید چی شده ؟ ساکت ماندم .
پرسید : شهید آوردند؟
گفتم : آره .

گفت : کیه ؟
مکث کردم و گفتم : از بچه های سپاهه . لیلا سرک کشید و به آدم های دور و بر قبر نگاه کرد . انگار دید همه آشنا هستند. دوباره پرسید :من می شناسمش ؟
گفتم : آره ، فکر می کنم می شناسی .

پرسید : اسمش چیه ؟

نتوانستم لب از لب باز کنم . نگاهش کردم . نمی دانستم چه بگویم . داشتم فکر می کردم چطور اسم علی را به زبان بیاورم که خودش گفت : علی خودمونه ، مگه نه ؟
سرم را تکان دادم و سریع گفتم : لیلا تو رو خدا مواظب رفتارت باش . علی آرزوی همچین روزی رو داشت .

هر دو تا روبروی هم نشستیم . لیلا سرش را به آسمان گرفت و با یک سوز و ضجّه ای گفت : یا حسیـن . بعد با دست هایش صورتش را پوشاند و اشک هایش ریختند .

آن چنان این کلمه را با صدای لرزانی ناله زد و گفت که احساس کردم تمام وجودش سوخت . صدای گریه ی آدم های دور و بر بلند شد . زینب خودش را رساند . لیلا را بغل کرد و بوسید و دلداریش داد . لیلا صدایش در نمی آمد . بدنش می لرزید و گریه می کرد . سرش را پایین انداخت ، روسری اش را چنان جلو کشیده بود که صورتش را نمی دیدم . فقط چکه های اشک هایش را می دیدم که فرو می ریختند . در حالی که خودم هم می لرزیدم ، خودم را کنارش کشیدم و بغلش کردم . دایی نزدیکمان آمد . او بدتر از لیلا بود . مدام توی صورتش می زد ، روی دستانش می کوبید ، ناله می کرد و بیشتر دلم را خون می کرد . چند بار گفتم : دایی ، دایی . آن قدر بی تاب بود که توجه نمی کرد . بلند شدم و گفتم : دایی تو مردی تو باید به ما دلداری بدی . این انصافه که من تو رو آروم کنم ؟! گفت : نمی دونم ، نمی تونم .

آنچه در بالا آمد قسمتی بسیار کوتاه از کتاب ارزشمند دا بود. کتاب دا را دفتر ادبیات و هنر مقاومت سوره مهر منتشر کرده . این کتاب که در زمره ی کتاب های خاطرات جنگ ایران و عراق قرار می گیرد ، خاطرات خانم سیده رهرا حسینی است که در زمان شروع جنگ و اشغال خرمشهر ۱۷ سال بیشتر نداشته ، او با همین سن کم مشکلات و سختی ها مصیبت های فراوانی را به پچشم خود می بیند و تحمل میکند. البته همینطور که در مقدمه ی این کتاب آمده نگارش اصلی این کتاب برعهده خانم اعظم حسینی بوده که طی مصاحبه ها و گفتگوهای فروان موفق به انجام این کار شده . بهمین دلیل متن بالا را متناسب با مناسبت امروز – آزاد سازی خرمشهر- انتخاب کردم که روایتی ست کامل از اشغال یک شهر آباد و سالم طی ۳۵ روز . توصیه می کنم این کتاب را حتما تهیه کنید و بخوانید .


پی نوشت :
عکس اول متعلق به روز سوم خرداد شصت و یک است که عکاسش را نمی شناسم ، عکس دوم را خودم بهمن هفتادو هفت گرفتم . امیدوارم همانطور که مسجد جامع خرمشهر که نماد مقاومت این شهر است بازسازی شده ، به چهره ی شهر و دیگر مشکلات مردم این شهر رسیدگی شود ، تا نشاط گذشته به این شهر بازگردد و شاهد خرمشهر واقعی باشیم . امروز ۲۷ سال از آزاد سازی خرمشهر و ۲۱ سال از پایان جنگ تحمیلی می گذردو منطقی ست که انتظار داشته باشیم که خرمشهر نشاط روز  سی ام شهریور ۱۳۵۹ را داشته باشد .
درود بر مردم قهرمان خرمشهر .

بعد التحریر : بیراه ندیم تا لینکهای مرتبط با کتاب دا را اینجا بگذارم تا دوستانی اگر احیانا خواستند درباره این کتاب بیشتر بدانند از این لینک ها استفاده کنند : بحث ها و مطالب بدرد بخور و قسمتی از متن این کتاب  را در  انجمن دفاع مقدس تبیان ببینید | دو گزارش تصویری  تقدیر از خالقین کتاب دا را  ببینید + و +  لینکهای پایین این دو صفحه را از دست ندهید| وبلاگی را با نام کتاب دا مطالعه کنید که البته بعد از رونمایی بروز نشد ولی مطالب جالبی در خود دارد |مباحثی پیرامون تدریس کتاب دا در مراکز دانشگاهی را در جام جم آنلاین ببینید | این خبر جالب را هم از زبان راوی کتاب دا ببینید |خبر مربوط به ترجمه کتاب « دا » به ۵ زبان دنیا به دستور مقام معظم رهبری را اینجا بخوانید | « دا » در نمایشگاه ۱۷۰ هزار نسخه فروخت و از چاپ شصت و یکم گذشت|« دا » به چاپ شصت ‌و پنجم رسید |

لینک این مطلب در بالاترین

  1. ۳ خرداد ۱۳۸۸ در ۱۹:۰۹ | #1

    Unknown Unknown

    من نبودم ولی با دیدن تصاویر و خوندن و شنیدن اتفاقات، حال و هوای اون روزها رو توی ذهنم تصور می کنم و می بینم واقعا خیلی سخت گذشته.

    ملت ما چه روزهایی رو پشت سر گذاشتن.

    پارسال وقتی دا رو خریدم و دیدم جلوی نوبت چاپ نوشته پنجم گفتم حتما اشتباه نوشتن. ولی بعدا فهمیدم من اشتباه می کردم و اون درست نوشته شده بوده.
    فکر کنم توی نمایشگاه بین المللی کتاب امسال پرفروش ترین کتاب بود.

  2. ۳ خرداد ۱۳۸۸ در ۲۰:۰۱ | #2

    Unknown Unknown

    سلام

    داستان قشنگی بود / یاد آور لحظه هایی از جنگ و ….

  3. ۴ خرداد ۱۳۸۸ در ۱۸:۵۵ | #3

    Unknown Unknown

    با سلام

    سیستم شمارشگر هفت رنگ ، شمارشگری با امکانات جالب

    به ۲ صورت فلش و متنی

    هم برای مشاهده آمار بازدید وبلاگتان و هم برای بالا بردن زیبایی آن

    با تشکر

  4. ۴ خرداد ۱۳۸۸ در ۱۹:۰۹ | #4

    Unknown Unknown

    حبیب:”تو چه صبری داشتی که اینها را تحمل کردی!”
    من هم گفتم:”من آن زمان وظیفه ام تحمل بود.”…
    …و این سوال هنوز برایم بی جواب مانده که ما چه وظیفه ای داریم؟!!!

    سلام
    زیبا بود.و در ضمن لینک های خوبی هم گذاشته بودید.دست شما درد نکنه.
    موفق باشید.یا علی

  5. ۴ خرداد ۱۳۸۸ در ۲۲:۰۰ | #5

    Unknown Unknown

    سلام
    برشادمهرعزیز
    هم استانی گل
    خیلی خیلی ممنونم
    حضورسبزشمادرتارنمای” توفان۰۵۱″
    به آن اعتبار می بخشد-با پیامهای
    ارزنده و کلام گهربارتان دلگرم میشوم
    برای ادامه کار-امیدوار
    ==========

    ارزوی موفقیت روزافزونتان درتمام امورات
    ازتحصیل تازندگی

  6. ۵ خرداد ۱۳۸۸ در ۰۰:۱۹ | #6

    Unknown Unknown

    سلام بر شما هم پویش قدیمی و هم رهرو اکنون

    همیشه احترام خاصی برای این وبکده ی غنی و به روز شما داشتم و خواهم داشت…

    بسیار بوده زمان هایی که آمدم و مطالب شما رو خوندم و در تامل و سکوت خاصی از این که نیاز به فکر داشته تا بتونم چیزی بنوسیم این جا رو ترک کردم.

    این بار هم زیبا این بار هم سرشار و سودمند و انتخابی شایسته…

    موهبت موفقیت روز افزون رو برای شما از خداوند خواهانم

    باقی و برقرار

    تا بعد
    در پناه حق

  7. ۵ خرداد ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۸ | #7

    Unknown Unknown

    سلام بر شادمهر عزیز
    وقتتون بخیر
    پست جالبی بود فکر کنم دیروز یا پریروز بود تلویزیون در این مورد برنامه ای داشت چیزی که برای من جالب بود این که این کتاب تا الان ۴۴ بار تجدید چاپ شد نمی دونم اشتباه شنیدم یا … اما تو مملکت ما اگه یک کتاب یک بار به تجدید چاپ برسه نویسنده باید کلاشو بندازه هوا . همین دیروز سری به یک کتابفروشی زده بودم که کتابها رو با ۵۰ درصد تخفیف عرضه می کرد کتابهایی که مولفینش بعد از چاب بخاطر فروش نرفتن مجبور بودن با این قیمت یه جوری ردش کنن با این اوضاع باز هم خریدار نداشت حال در چنین اوضاع و احوالی کتابی ۴۴ بار تجدید چاپ شه واقعا محشره ذهن من که از دیروز بدجور مشغوله واسه همین فکر میکنم شاید من اشتباه شنیدم یا گوینده اشتباه گفته باید در موردش تحقیق کنم
    پیروز و پایدار باشید

  8. ۵ خرداد ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۰ | #8

    Unknown Unknown

    کتاب “دا”، مجموعه خاطرات زهراحسینی از مقاومت ۳۴ روزه مردم خرمشهر در نخستین روزهای جنگ تحمیلی، به دلیل موضوع و پرداخت تاثیرگذار آن به قلم اعظم حسینی، توسط انتشارات سوره‌مهر به چاپ شصت و پنجم رسیده است.

    تابناک : http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=49392

  9. ۵ خرداد ۱۳۸۸ در ۱۳:۱۱ | #9

    Unknown Unknown

    دولت عشق و اقتدار، فردای روشن پیش رو
    خـدمتگذار و مهـربان، اهـل نشـاط و گـفـتگو
    با هم برای این وطن صد شور برپا می کنـیم
    عـزت بـرای خویـش را با هم محـیـا می کنیم

    درود بر حق طلبان و مهرورزان
    ما همیشه پیروزیم به یاری خدا و صاحب الامر


    به امید خدا

  10. ۵ خرداد ۱۳۸۸ در ۱۴:۲۵ | #10

    Unknown Unknown

    می خواستم کتابشو بخرم بخونم اما شنیدم که همش از غسالخونه و خون و ازین چیزا نوشته که من تحمل خوندنشو ندارم.بعضیا رو هم شنیدم شروع کردن امانتونستن ادامه بدن.البته با این آمار بالای فروش فکر می کنم قابل خوندن باشه…شما چی میگی؟!


    توصیه میکنم که بخریش ، همه ی کتاب اونجوری که میگین نیست متن کتاب (روایت ) ۷۳۰ صفحه س که شاید حدود ۳۰ صفحه ش به اون موضوع اختصاص داره . ضمن اینکه خود راوی هم اولش احساسی مثل همه ی ما به این مساله داشته . این کتاب صرفنظر از اینکه شکل داستانی و تا حدودی مهیج دارد ، روایت دقیق از یک واقعهی تاریخی ست که متاسفانه تاکنون به این شکل و این شفافیت بیان نشده .

  11. ۵ خرداد ۱۳۸۸ در ۱۹:۵۱ | #11

    Unknown Unknown

    سلام بر شما استاد بزرگوار
    ممنون از اینکه کتاب دا رو معرفی نمودین . روز آزادی خرمشهر هم هست
    سلام بر خرمشهر سر بلند و شد باشین عزیز

  12. ۵ خرداد ۱۳۸۸ در ۲۱:۵۸ | #12

    Unknown Unknown

    سلام دوست عزیز
    اگر قصد تبلیغ سایت، محصول یا خدماتی رو در قسمت نظرات کاربران سایت های زیر دارید لطفا با ایمیل من تماس بگیرید
    Blogfa
    Yahoo! 360
    Persian Blog
    موفق باشید

    اولین ربات تبلیغ گر ایرانی
    info@tavajoh.com

  13. ۶ خرداد ۱۳۸۸ در ۰۹:۰۸ | #13

    Unknown Unknown

    سلام
    از جدیدترین سریالها و فیلمهای روز دنیا دیدن نمایید:
    بخشی از لیست سریالها و فیلمهای موجود
    سریال قهرمانان (heroes) در سه فصل
    مجموعه فیلم های ۲۰۰۹ سری ۱
    مجموعه ۳۰ فیلم برتر ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸
    سریال فرشتگان در آمریکا
    مستند خارق العاده سیاره زمین
    سریال آلیاسAlias سری کامل (فصل۱۲۳۴۵)
    مستند برترین مکانهای دنیا
    سریال فرار از زندان سری کامل(فصل۱و۲و۳و۴)
    سریال دوستان( Friends)
    سریال ۲۴ در هفت فصل کامل
    سریال ترسناک ماوراءالطبیعه
    سریال زنان سرسخت
    سریال ترمیناتور یا نابودگر
    سکوت / Silence
    سریال شاهزاده زمان ۱,۲
    سریال رقاصه هوانگ جین
    سریال Point Pleasant
    سریال پادشاه خدایان
    سریال عاشقانه نامه عشق
    سریال متشکرم ( Thank You)
    سریال کایل ایکس وای
    سریال جنگجویان کوهستان
    سریال رابین هود کره ای هونگ گیل دونگ
    سریال هشتمین اژدهای مبارز (Tian Long Ba Bu )
    سریال هفت شمشیر زن بهشتی
    سریال گروه برادران
    سریال زیبای گرگ و میش
    سریال فروشنده پارلمان (Lobbyist )
    سریال فرشته تاریکی Dark Angel
    (fringe )فرینج
    سریال اسم من ارله
    سریال عشق بد Bad Love
    سریال ایلجیما( Iljimae)
    سریال دختر من My Girl
    دکستر ( DEXTER )
    سریال کره ای درخت بهشتی(آسمانی)
    داستان غم انگیز عشق (sad love story )
    بازگشت عقابهای مبارز
    سریال ۴۴۰۰ – THE4400
    سریال سه پدر و یک مادر ( Three Dads One Mom)
    سریال لاست(گمشدگان)در ۵ فصل
    سریال امپراطوری بادها(جومونگ۲)
    افسانه جومونگ
    مجموعه کمدی لورل وهاردی
    پدر خوانده ۱ و ۲ و ۳
    افسانه سودانگ
    امپراطور دریا و ….
    منتظرتون هستیم
    آدرس ما: http://blogfa12.mihanblog.com

  14. ۶ خرداد ۱۳۸۸ در ۱۹:۱۹ | #14

    Unknown Unknown

    دوره رایگان آموزش روزنامه نگاری به روش آنلاین ؛ برای ثبت نام به اینجا مراجعه کنید :
    http://roznamehnegar.com

  1. بدون بازتاب