بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘شاعرانه’

همّت عالی

در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
تا ابد جام مرادش همدم جانی بود

من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کار
گفتم این شاخ ار دهد باری پشیمانی بود

خود گرفتم کافکنم سجاده چون سوسن به دوش
همچو گل بر خرقه رنگ می مسلمانی بود

بی چراغ جام در خلوت نمی‌یارم نشست
زان که کنج اهل دل باید که نورانی بود

همت عالی طلب جام مرصع گو مباش
رند را آب عنب یاقوت رمانی بود

گر چه بی‌سامان نماید کار ما سهلش مبین
کاندر این کشور گدایی رشک سلطانی بود

نیک نامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار
خودپسندی جان من برهان نادانی بود

مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر میان
نستدن جام می از جانان گران جانی بود

دی عزیزی گفت حافظ می‌خورد پنهان شراب
ای عزیز من نه عیب آن به که پنهانی بود

Categories: شاعرانه Tags:

خمیازه فریاد/قیصر امین پور

 شاخه ها تن به تقاضای شکستن دادند
برگ ها یک به یک از شاخه به خاک افتادند

باز موسیقی تار شب و قانون سکوت
بادها باز هم آواز عزا سر دادند

بس که خمیازه فریاد کشیدم، دیری است
خواب هایم همه کابوس، همه فریادند

لب به آواز گشودم به لبم مُهر زدند
چشمم آمد به سخن، سرمه به خوردش دادند

گرچه یاران همه از شادی ما غمگینند
باز شادیم که یاران ز غم ما شادند

قیصر امین پور
امروزهشتم آبان چهارمین سالروز درگذشت قیصر امین پور است. روحش شاد

قیصر امین پور

غم شیرین

در حس و حال عشق زلال تو حل شدن
یعنی که قطره وار به دریا بدل شدن

مضمون چشمهای تغزل سرشت تو
جان میدهد چقدر برای غزل شدن

اما برای از تو سرودن در ابتدا
شرط است بیدلانه به حافظ بدل شدن

شعری که رد پای تو بر آن نشسته است
همواره راه برده به ضرب المثل شدن

با شور عشقت ای غم شیرین برای اشک
راهی نمانده است به غیر از عسل شدن

 

از غزل هشتاد و شش : سید محمدجواد شرافت
Categories: شاعرانه Tags:

تنفس یک صبح

 

لبخند تو خلاصه خوبیهاست
لختی بخند خنده گل زیباست

پیشانیت تنفس یک صبح است
صبحی که انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور کبوترها
هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین کمان عشق اهورایی
از پشت شیشه دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یک طوفان
آرامشت تلاوت یک دریاست

با ما بدون فاصله صحبت کن
ای آن که ارتفاع تو دور ازماست

قیصر امین پور

 

عکس از : +

بیا مهربانترین

تقویم ، شرمسـار هزاران نیامدن
یک بار آمدن و پس از آن نیامدن

این قصه مال توست بیا مهربانترین!
کاری بکـن چقـدر به میـدان نیامدن؟

این خانه ی پر از گل پژمرده هم هنوز
عادت نکرده است به مهمان نیامدن

باران بدون آمدنش نیست بی گمـان
مرگ است در تصور باران ، نیامدن

اما تو با نیامدنت نیـز حاضـری
کم نیست از تو چیزی ازین سان نیامدن

اشیاء خانه جمله ی تاریکِ رفتن اند:
آیینه ، عکس ، پنجره ، گلدان ، نیامدن …

محمدسعید میرزایی


Categories: انتظار, شاعرانه Tags:

عزم قیامت

با حاجیان ساکن حجت تمام کردی
از کعبه دل بریدی عزم قیام کردی

گفتی که جد من گفت این حج آخر توست
اتمام حجت آنجا با خاص و عام کردی

یک مشت خون خود را بر آسمان فشاندی
ای آسمان دوباره شرب مدام کردی

زمزم به جوش آمد اصغر به گریه افتاد
خون گلوی خود را تا استلام کردی

در کعبه حاجیانی با رمی جمره سرگرم
در کربلا تو اما حج را تمام کردی

احرام بستن تو آن سال حالتی داشت
ماه محرمت را ذی الحجه نام کردی

لبیک بود آن سال ذکر تشهد تو
خواندی نماز صبح و در دل سلام کردی

مرتضی امیری اسفدقه

اینروزها برنامه جالبی از شبکه آموزش پخش میشه واقعا جالبه ، یه برنامه مشاعره ست که حوالی ساعت ده و نیم هرشب پخش میشه توصیه میکنم اونایی که به شعر آئینی و عاشورایی علاقه دارن ببینن . خوندن کتاب مراثی عاشورایی « من می گویم ، شما بگریید » که به کوشش استاد علیرضا قزوه جمع آوری شده هم پیشنهاد میکنم . التماس دعا

Categories: علیرضا قزوه Tags:

با داغ کربلای شما آتشم زدند

با داغ کربلای شما آتشم زدند

این اشک ها به پای شما آتشم زدند

شکرخدا برای شما آتشم زدند

من جبرئیل سوخته بالم نگاه کن

معراج چشم های شما آتشم زدند

سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هر جا که در عزای شما آتشم زدند

از آن طرف مدینه و هیزم ازاین طرف

با داغ کربلای شما  آتشم زدند

بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن

یک عمر در هوای شما  آتشم زدند

گفتم کجاست خانه خورشید شعله ور

گفتند بوریای شما، آتشم زدند

دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان

همراه خیمه های شما  آتشم زدند

امروز نیز نیّـر و عمان ومحتشم

با شعر در رثای شما آتشم زدند

سید حمید برقعی

Categories: شاعرانه Tags: ,

هر روز بی تو

آرامگاه قیصر امین پور
آرامگاه مرحوم قیصر امین پور دیشب طی آیینی در گتوند رونمایی شد

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها …
هر روز بی تو
روز مبا داست!



حافظ

تفال امشب:

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد
برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز
که سلیمان گل از باد هوا بازآمد
عارفی کو که کند فهم زبان سوسن
تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد
مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من
کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد
لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح
داغ دل بود به امید دوا بازآمد
چشم من در ره این قافله راه بماند
تا به گوش دلم آواز درا بازآمد
گر چه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست
لطف او بین که به لطف از در ما بازآمد

Categories: شاعرانه Tags: , ,

امام رئوف ما

قلم
را برمی‌داری و می‌بری روی کاغذی که از دیشب آماده‌اش کرده‌ای و در
جیب گذاشته‌ای و با خودت به
حرم آورده‌ای. آورده‌ای تا بنویسی، که چه
دردهایی داری و چه رنج‌هایی می‌بری، و درمان بخواهی از
کسی که روبروی
ضریحش
نشسته‌ای. بنویسی و آن را از شبکه‌ی ضریح بگذرانی و بنشینی به
انتظار.هنوز اولین
واژه را نوشته‌ای و ننوشته‌ای، نگاهت می‌‌چرخد و چشمت می‌افتد
به کسی که خاموش و ساکت،
گوشه‌ای ایستاده و به ضریح خیره شده است. چشم از
او نمی‌گیری، مروارید اشک بر گونه‌اش می‌غلتد و اندکی
بعد، لبخندی بر
چهره‌اش
می‌نشیند و سر خم می‌کند و راهی می‌شود
.
و تو حیران
که زود گرفت و رفت و کاغذ را تا می‌کنی و چشم می‌دوزی به ضریحی که چند قدمی تو است
*.

یازدهم
ذى القعده سال ۱۴۸ هجرى که امام رئوف ما زاده شد، وعلى بن موسى
الرضا علیه السلام به عنوان
سرچشمه اى از نیکى ومهربانى وهدایت رخ نمود،
پناهگاهى پدید آمد که خدا پرستان را در خود گرد آورد. این روزعزیز را
به همه ی دوستانم تبریک میگویم .می دانم این روزها خیلی از دل ها پرنده ی بی قرار
گلدسته های رضویست . به مناسبت همین روز و این میلاد با سعادت یک نسخه ی
pdf از اشعار شعرای معاصر در وبلاگ قرار دادم
حجم این نسخه
۳۸۲
k

است ؛کل اشعار در بیست صفحه است . توصیه می کنم دانلود کنید که آرشیو ارزشمندی در
این رابطه برایتان به ارمغان خواهد آورد .

لینک دانلود :

وصله :  به مناسبت سالروز تولد نیما یوشیج مطلبی را اینجـــا نوشته ام .