در چارسوی این خاک دل های روشنی هست …
یکی از شب های اواخر فروردین ماه بود ، طبق معمول آن موقع که رادیو گوش میدادم ، سهیل محمودی مجری شبانگاهی رادیو پیام خبری را با آب و تاب خواند . گفت که ساعد باقری دو کتاب جدیدش را به چاپ رساند ؛ یکی اش مجموعه شعر و دیگری مجموعه ترانه و تصنیف ها . از همان موقع تصمیم گرفتم اگر به نمایشگاه کتاب رفتم این دو مجموعه را تهیه کنم .امسال هم خریدهای زیادی از نمایشگاه داشتم . در میان غرفه های نمایشگاه روبروی غرفه ی نشر علم که ایستادم ، تقریبا اولین کتابی که به چشمم آمد همین دو مجموعه از ساعد بود . عکس ساعد که به نحوی خاص بر روی جلد چاپ شده ، این دو کتاب را از بقیه متمایز کرده بود .هر دو را خریدم . مجموعه شعر نامش “پیاده روی در اتوبوس ” بود و مجموعه ترانه ها و تصنیف ها ” شبانگاهان ” نام داشت . سلیقه ی من مجموعه ی شعر اش را بیشتر از آن یکی پسندید . در کل هر دو مجموعه ی شعر را دوست دارم ، مثل شاعرشان .برای ساعد باقری احترام زیادی قائلم . او همیشه برایم شخصیتی دوست داشتنی بوده و هست . هنوز زمزمه ی “یا نور النور ” گفتنش وقتی که پیش ترها ، تلویزیون صدای او را پس از اذان پخش می کرد در گوشم هست . شعرهایش هم مثل صدایش زیباست . دو شعر زیر یکی غزل و دیگری نیمایی را از مجموعه شعر پیاده روی در اتوبوس او انتخاب کرده ام .
مرگ من یعنی : قناری خواند و بی تابم نکرد
سمت آبی های دور از دست پرتابم نکرد
مرگ من یعنی که دیگر نقره پاش آسمان
لولی شوریده ی شب های مهتابم نکرد
پیش از این با یک نگاه ماه می رفتم زخویش
امشب افسون نگاه او چرا خوابم نکرد
گرم در آتشفشان پیچیدنم سودی نداشت
کوه آهن ماندم و این کوره هم آبم نکرد
داشت ، حرفی داشت آن تابیده از سمت سکوت
صبر ، تا آن نکته ی باریک دریابم ، نکرد
در چارسوی این خاک
دل های روشنی هست
مصداق بی ریایی
دل های صاف و آبی
دل های روستایی
ای جان من فداشان !











آخرین نظرات