بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘همه’

اونوقت اینا ربوی و حرام نیست؟

۳۰ شهریور ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

هجده میلیون تومن وام مسکن دو سال پیش از بانک مسکن گرفتم که بازپرداختش طی دوازده سال سی و دو میلیون  و شصد و سی هزار و چهارصد تومن میشه ، حدود سه ماه و نیم سه و نیم میلیون تومن تو یه موسسه ی قرض الحسنه گذاشتم دو میلیون و سیصد بهم دادن که حدود سیصد هزار تومنشو تو حساب نگهداشتن ، شش درصدشم همون اول از پول اصلی کم کردن. قراره بعد از این یه وام هفت میلیونی خودرو بگیرم که ظاهراً بازپرداختش طی پنج سال میشه نه و میلیون و هفصد هزار تونن .اونوقت اینا ربوی و حرام نیست؟

حالا الان که اومدم برای عمره مفرده تو بانک ملت اسم نویسی کردم که سیصد هزار تومنشو نقد دادم و بقیه شو  ششصد هزار تومن طی سی ماه پرداخت کنم ، حرام اعلام شده . شکی نیست که بعضی ها از جمله خودم با حرام اعلام شدن این وام  این پول رو پس میگیرن و یه فکری برای حج شون میکنن . اما ای کاش توی اون مواردی که بالا گفتم یکی از علما یه فتوای راجع به حرام بودن کار بانک ها میداد تا همیشه مردم متضرر نباشند .

پی نوشت : علاوه بر دو شعار بهبود وضعیت اشتغال و اصلاح امور گمرک ، اصلاح نظام بانکی نیز یکی از شعارهای مطرح شده توسط دولت در سال ۹۰ می باشد .

زبان عکس

terry jones

خوشبختی

۱۶ خرداد ۱۳۸۹ ۱ دیدگاه

عزیز من !
خوشبختی ، نامه ای نیست که یکروز، نامه رسانی ، زنگِ درِ خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد . خوشبختی ، ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکّه خمیرِ نرمِ شکل۟ پذیر … به همین سادگی ، به خدا به همین سادگی ؛ امّا یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر …
خوشبختی را در چنان هاله یی از رمز و راز ، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیجیده ی ادراک ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده در شناختش شویم …
خوشبختی ،همین عطرِ محو و  مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است …

محل کارم به مناسبت فرارسیدن روز میلاد حضرت زهرا (س) و روز بزرگداشت مقام زن کتاب چهل نامه ی کوتاه به همسرمرا به همه کارمندانش هدیه داده است .چهل نامه ی کوتاه به همسرمنوشته ی زنده یاد نادر ابراهیمی از انتشارات روزبهان است . قبلاً نخوانده بودمش ، متنِ گیرا ، جذاب و ساده ای دارد . توصیه می کنم حتما بخوانیدش . آنچه در ابتدای این نوشته آمد، نامه ی بیست و پنجم از همین کتاب است . 


پی نوشت ۱: جمعه ی گذشته در متن برگزاری مراسم ارتحال امام (ره) اتفاقی افتاد که بهتر بود نمی افتاد . اینکه به کسی اجازه صحبت کردن داده نشود اصلاً پسندیده نیست . به نظرم بهتر است در این گردهمایی ها رفتارها مدیریت شود و یا اینکه با هر چیزی هیجانی برخورد شود قابل پذیرش نیست . امیدوارم که اینگونه رفتارها اصلاح شود و همانطور که رهبری معظم انقلاب فرمودند : در تمامی امور تقوای الهی  پیشه کنیم .

پی نوشت ۲: تا چند ماه پیش تقریبا هر هفته یک مطلب برای وبلاگ می نوشتم . اما الان همه چیز به هم ریخته ، خودم هم فکر نمی کردم روزی برسد که حس و حال آپ کردن نداشته باشم . نظم چند ماه پیشم آرزوست .

Categories: همه Tags:

خرمشهر شقایقی خون‌رنگ

به سرم زد که نامه بفرستم به تو که پلک هات سنگین است
چشم هایم به واقعیت ها بی تو اما همیشه بدبین است

من تصور نمی کنم هرگز پدرم توی جنگ مرده ولی
مادرم گفته شهر می داند، روح بابا کنار پوتین است

مادرم خواب دیده است شبی که خدا مثل قبل می آید
خواب هم اتفاق روزانست، مادر من زنی خوش آیین است

من به همراه خاطرات قشنگ، دُور تا دُور شهر می گردم
پدرم شد شهید راه خدا، این شهادت چه قدر شیرین است

فکرهایت همیشه قلابی است، دست هایم همیشه می لرزد
چشم هایم شبیه خرمشهر، سال ها می شود که خونین است

مسجد جامع خرمشهر - عکس از خودم

خرمشهر شقایقی خون‌رنگ است که داغ جنگ بر سینه دارد… داغ شهادت. ویرانه‌های شهر را قفسی درهم‌شکسته بدان که راه به آزادی پرندگانِ روح گشوده است تا بال در فضای شهر آسمانی خرمشهر باز کنند. زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است. سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند. و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند تا در مقتل کربلای عشق آسان‌تر بریده شوند؟ و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش بیش‌تر دوست داشته باشد؟ و مگر نه آنکه خانه‌ی تن راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه‌ی روح آباد شود؟ و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ی سرگردان آسمانی، که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند؟ و مگر از درون این خاک اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور بر می‌آید؟ پس اگر مقصد را نه اینجا، در زیر این سقف‌های دلتنگ و در پس این پنجره‌های کوچک که به کوچه‌هایی بن‌بست باز می‌شوند نمی‌توان جست، بهتر آنکه پرنده‌ی روح دل در قفس نبندد. پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی که مقصد را در کوچ می‌بیند، از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد.


شعر از: آزاده بشارتی و متن از : سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی

عکس در اندازه بزرگتری قابل دسترسی است .

Categories: همه Tags:

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامده ماه

۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ ۳ دیدگاه

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب
شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

پشت ستون سایه ها روی درخت شب
می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

می دانم آری نیستی اما نمی دانم
بیهوده می گردم بدنبالت ، چرا امشب ؟

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما
نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

ها … سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
 ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

گشتم تمام کوچه ها را ، یک نفس هم نیست
شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

طاقت نمی آرم ، تو که می دانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم ، بی تو ، تا امشب

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب

از : محمدعلی بهمنی 

Categories: همه Tags:

۳۰ فروردین ۱۳۸۹ ۱۱ دیدگاه
خب خیلی وقته که ننوشتم ، اما همیشه به دوستان سر می زنم و کم و بیش پست های اخیر شان را خوانده ام . گاهی اوقات کامنتی می گذارم …. . دوستان هم گاهی اوقات کامنتی می گذارند که متاسفانه نتوانستم به بعضی شان جوابی بدهم . سعی می کنم که پاسخ لطفشان را بدهم .  اگر قرار بود اینروزها بنویسم حتما در باره غلطهای زیادی اوباما چیزکی می نوشتم .اینروزها مسئله دیگری هم خبر ساز شده و آن هم آمارگی برای مواجهه با زلزله است . ظاهرا اینبار جدی ست .  میخواندم که راه حلش توبه و صدقه است .انشااله که به خیر بگذرد .
یکی دو روزی ست که باران خوبی می بارد امیدوارم که ادامه داشته باشد ، راستش اینروزها علیرغم کار زیادی که دارم احساس کسلی و خواب آلودگی می کنم  که فکر میکنم دلایل فصلی داشته باشه . کلا از بچگی با بهار رابطه ی خوبی نداشتم .

تا بعد

 

Categories: دست نوشته ها, همه Tags:

روز دوازدهم ، روز جمهوری اسلامی

۱۲ فروردین ۱۳۸۹ ۵ دیدگاه

اینجا را اگر حوصله داشتید بخوانید

Categories: همه Tags:

نرم نرمک می رسد اینک بهار …

بهار ۸۹ در راه است .سالی که گذشت از لحاظ سیاسی اجتماعی ، سالی پر حادثه و حساس بود . اگر اندک غفلتی میشد شاید سرنوشت چیز دیگری بود . خوب و بدش بماند ولی انصافا سال پرهیاهویی بود که بیشتر از همه ، مردم هزینه اش را پرداختند .  سالی که پشت سر گذاشتم برای من سال پر برکت و خوبی بود . الان که به پایان سال رسیدم می توانم با اطمینان بگویم که برای ۸۸  هرچند مختصر ولی برنامه ریزی داشتم . اولویت من برای سال ۸۸ ، مشخص شدن وضعیت کاری ام بود که به لطف خدا و حمایت خانواده ام اواسط سال مشخص شد . امیدوارم وضعیت اشتغال کشورمال که یکی از مهمترین و بزرگترین مشکلات روز  است به زودی زود حل شود .

در سالی که رو به پایان است  آنچه کلافه کننده بود بی بارانی و کمبود نزولات آسمانی بود . البته پارسال همین موقع نیز چنین نگرانی ای وجود داشت اما بارش های شش ماهه ی اول جبران همه چیز را کرد آنقدر که آن بارش ها در ارزانی قیمت میوه ها بسیار تاثیرگذار بود . انشاالله که امسال هم چنین اتفاقی رخ بدهد .
سال ۸۸ اما برای من از حیث دیگری به یادماندنی و خاطره انگیز خواهد بود ، تشرف به عتبات عالیات سعادتی بود که هیچگاه فکر نمی کردم به آن دست پیدا کنم . داغ ترین روزهای مرداد ماه ۸۸ ، روزهایی بودند که هیگاه از ذهنم پاک نمی شوند ، خاطراتی را برایم رقم زده شد که فکرش مرا به آسمانها می برد . خداوند نصیب همه بکند . آخرین ماه سال ۸۸  بزرگترین و مهمترین اتفاق تمام زندگی ام رقم خورد . مراسم ازدواجم در اسفند ماه انجام شد . باز هم اگر حمایت خانواده ام نبود شاید اصلا این ازدواج سر نمی گرفت . این خانواده ام بودند که همه جانبه شرایط را طوری مهیا کردند که به مشکلی بر نخورم . شاید بعد از این بیشتر صحبت کردم ولی الان همین قدر بگویم که بیشتر از همه چیز ، این رسم و رسوم های غلط هستند که دست و پا گیرند .
حالا الان که فکر می کنم و به پشت سر نگاه می کنم می بینم که من سال پر اتفاقی را پشت سر گذاشتم و انصافا بهار بعد از این همه اتفاق خوب، دلچسب خواهد بود . بهاری که نرم نرمک در راه است . آرزوی سالی پر از خیر و برکت برای همه دارم و امیدوارم این سال با بهاری شاداب و پر انرژی آغاز شود . 

پی نوشت۱ : امسال در خبرها می خواندم و می شنیدم که کشور همسایه ترکیه نوروز را به نام خود ثبت کرده است  ؛ معنایش را درک نکردم یعنی راستش نخواستم که درک کنم . یعنی آنها هم مثل ما سیزده روز تعطیل اند ؟ به دید و بازدید می روند ؟ آجیل شب ِ عید دارند ؟ هفت سین پهن می کنند ؟ یعنی رییس جمهور آنها یا نخست وزیرشان پیام نوروزی می دهد ؟  یعنی آنها هم به اهل فامیل شان ، کوچک یا یزرگش عیدی می دهند ؟ سبزه گره می زنند ؟ یعنی آنها هم انتظار می کشند تا مثلا پس از سالها یکبار شنبه شان به  نوروز بیفتد ؟ … تازه اینها همه که گفتم بخشی از رسومات نوروز ماست . اینها همه کنار هم نوروز را می سازد . بعید می دانم که نوروزشان مثل نوروز ما باشد . هر چند اصل نوروز چیز دیگریست .

پی نوشت ۲ : ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار …

Categories: همه Tags:

برای تو

۱۶ اسفند ۱۳۸۸ ۶ دیدگاه

سنگی شدم در ماهی

اشکی شدم در چاهی

ردی شدم در راهی

پیش از تو

من برای خودم بودم

برای دقیقه های متروک

ثانیه های فلج

برای تو شهدی شدم در کامی

ماهی شدم بر بامی

یادی شدم در نامی

به پیش از این و پس از آن

به زمان تو عاشقم به دهان تو …

پرنده پوش رنگین کمان من

گل گیسویت ماه نقره ای

رو ابرویت ادامه ی شب

به من نگاه کن

با چشمی که کمینگاه آهوان است

برای تو شکلی شدم در رنگی

زخمی شدم در رنگی

زخمی شدم در جنگی

نقش شدم بر سنگی …

از فرصت نایاب عبدالجبار کاکایی

پی نوشت : این پست هم مثل پست های قبلی می تواند مخاطب عام داشته باشد .

پی نوشت بعدی : بنده ای از بندگان خدا ، مبتلا به مشکلی شده دعایش کنید تا از آن مشکل برهد .

Categories: همه Tags:

رسواترین مرد جهان

دیگر نمی خواهم ، نمی خواهم در بندِ حرفِ دیگران باشم

بگذار اگر رسوایی ام از توست ، رسواترین مردِ جهان باشم


پی نوشت : به لطف ایزد منان ،  جمعه هفتم اسفندماه هشتاد وهشت به جرگه متاهلین وارد شدم .

Categories: همه Tags: