به مناسبت هفته دفاع مقدس :

اسم شناسنامه ایات جابه جا شده
یک گوشه چسب خورده و جایی جدا شده
اصلا درست نیست که تو دست بردهای…
اصلا چطور سنّ تو این گوشه جا شده؟
حالا بلندقدتر و زیباتر و بزرگ
مردی جسور جای تو از عکس پا شده
تو توی این لباس نظامی عقاب نه،
یک غنچه بین این همه گلهای وا شده…
دل جزء کوچکی ست برای رها شدن
وقتی که ذره ذره تنت مبتلا شده
دستت منوری شده در بادهای داغ
دستی که خسته از قفس شانهها شده
امواج رادیو سرهم جیغ میکشند
صالح شهید… نه… نشده… یا… چرا شده
در آخر تشهد مادر خبر رسید
جبران چندسال نماز قضا شده؟
زنهای خانه کفش تو را جفت میکنند
پایت اگرچه طعمه خمپارهها شده
مردان ده بر آب روان حجله ساختند
دستان خواهران تو زیر حنا شده
حالا شناسنامه تو سنگ سادهای است
آنجا به نام کوچک تو اکتفا شده
این گونه تکههای اونیفرم خونیات
پرچم برای صلح در این روستا شده
شعر: فاطمه قائدی
هجده میلیون تومن وام مسکن دو سال پیش از بانک مسکن گرفتم که بازپرداختش طی دوازده سال سی و دو میلیون و شصد و سی هزار و چهارصد تومن میشه ، حدود سه ماه و نیم سه و نیم میلیون تومن تو یه موسسه ی قرض الحسنه گذاشتم دو میلیون و سیصد بهم دادن که حدود سیصد هزار تومنشو تو حساب نگهداشتن ، شش درصدشم همون اول از پول اصلی کم کردن. قراره بعد از این یه وام هفت میلیونی خودرو بگیرم که ظاهراً بازپرداختش طی پنج سال میشه نه و میلیون و هفصد هزار تونن .اونوقت اینا ربوی و حرام نیست؟

حالا الان که اومدم برای عمره مفرده تو بانک ملت اسم نویسی کردم که سیصد هزار تومنشو نقد دادم و بقیه شو ششصد هزار تومن طی سی ماه پرداخت کنم ، حرام اعلام شده . شکی نیست که بعضی ها از جمله خودم با حرام اعلام شدن این وام این پول رو پس میگیرن و یه فکری برای حج شون میکنن . اما ای کاش توی اون مواردی که بالا گفتم یکی از علما یه فتوای راجع به حرام بودن کار بانک ها میداد تا همیشه مردم متضرر نباشند .
پی نوشت : علاوه بر دو شعار بهبود وضعیت اشتغال و اصلاح امور گمرک ، اصلاح نظام بانکی نیز یکی از شعارهای مطرح شده توسط دولت در سال ۹۰ می باشد .
Categories: دست نوشته ها, همه Tags: بانك مسكن, بانك ملت, حج, حرام, ربا, عمره مفرده, غير شرعي, قرض الحسنه, وام خودرو, وام قرض الحسنه, وام مسكن

ایجاز شاعرانه ی چشم تو تا کنون
ما را کشانده است به اعجازی از جنون
هر روز در هوای تو پرواز می کنیم
هر روز می شویم چو خورشید ، سرنگون
تا آستین به قصد تو بالا زدیم شد
شمشیرهای تشنه به خون از کمر برون
باید امید هر چه فرج را به گور برد
بیهوده می بری دل ما را ستون ستون…
این شعر هم ردیف غزل های چشم توست
زخمی نزن که قافیه افتد به خاک و خون
شعر از :مرتضی آخرتی
در حس و حال عشق زلال تو حل شدن
یعنی که قطره وار به دریا بدل شدن
مضمون چشمهای تغزل سرشت تو
جان میدهد چقدر برای غزل شدن
اما برای از تو سرودن در ابتدا
شرط است بیدلانه به حافظ بدل شدن
شعری که رد پای تو بر آن نشسته است
همواره راه برده به ضرب المثل شدن
با شور عشقت ای غم شیرین برای اشک
راهی نمانده است به غیر از عسل شدن
از غزل هشتاد و شش : سید محمدجواد شرافت
هنگام شهادت به حسین می نگرم ، هنگام غم ودرد به علی می نگرم و یک تاریخ درد و غم وشهادت پشتوانه فداکاری ها و پایداری های من است . می دانم که حسین وار به دنبال علی می روم و خدای علی و حسین راه ما را روشن خواهد کرد . می دانم که خدای علی و حسین درد و غم ما را خواهد شناخت و استشهاد ما را استقبال خواهد کرد .

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظه ی باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی …*

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باید بتابی
گفتند:
«خورشید خوبی
رفته کناری بخوابد
شاید که دیگر نخواهد
در کوچه ما بتابد.»
گفتند:
«دیگر امیدی
در قلب گلها نمانده
شب روح پروانهها
را از کوچه ما پرانده.»
اما تو یک روز زیبا
از شرق باید بیایی
باید شب کوچهها را
یک روز، روشن نمایی
هر چند دور از تو، اما
گویی کنار تو هستیم
وقتش رسیده، کجایی؟
در انتظار تو هستیم
شب رفته از کوچة ما
آسمان شب صاف و آبی
خورشید خوبی، به پا خیز
باید بتابی، بتابی!
شاهین رهنما
* : از سید حمید برقعی
لبخند تو خلاصه خوبیهاست
لختی بخند خنده گل زیباست
پیشانیت تنفس یک صبح است
صبحی که انتهای شب یلداست
در چشمت از حضور کبوترها
هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست
رنگین کمان عشق اهورایی
از پشت شیشه دل تو پیداست
فریاد تو تلاطم یک طوفان
آرامشت تلاوت یک دریاست
با ما بدون فاصله صحبت کن
ای آن که ارتفاع تو دور ازماست
قیصر امین پور
عکس از : +

…
بعد یک عمر مراعات کنیزان حرم
فضّه ی خادمه آخر به چه کاری افتاد
خواست تا زود خودش را برساند به علی
سرِ این خواستنِ خود دو سه باری افتاد
ناله ای زد که ستون های حرم لرزیدند
به روی مسجدیان گرد و غباری افتاد
غیرت معجرِ او دست علی را وا کرد
همه دیدند سقیفه به چه خاری افتاد
…
عاشق شماره ۹ شده بودم، یادم هست در همان دوران دبستان که معمولا اسم بدها و خوبها را روی تخته مینوشتند به مبصر کلاس میگفتم که اسمم را در ردیف ۹ بنویسد. شماره ۹ برایم یادآور شماره پیراهن ورزشی بازیکن مورد علاقهام بود.

از فوتبال چیز زیادی نمیفهیدم دو اسم برایم تداعی کننده فوتبال بود ملوان و قایقران. قایقران را هیچوقت از نزدیک ندیدم. اما بازیاش زبانزد عام و خاص بود. پا به توپ که میشد باید منتظر میشدی تا یکی از آن گلهای از راه دورش را ببینی. مردم گیلان او را مثل فرزندشان دوست داشتند. اصلا خیلیها به عشق او فوتبالیست شدند. استادیوم انزلی به خاطر بازیهای زیبای او پر میشد. وقتی که به تیم ملی رفت خیلی ها فکر می کردند دیگر او را در انزلی نخواهند دید، اما او در شرایطی که بهترین و بیشترین بازیکنان ملی سرخابی بودند کاپیتان شهرستانی تیم ملی شد. گلهای زده او در تیم ملی زیاد نبودند اما یقیناً از زیباترین و حساسترین گلها به شمار میروند. اهل حاشیه و بیاخلاقی نبود و ان اواخر که دید دارند او را به حاشیه میبرند از گیلان و تیم محبوبش جدا شد.
برای من سیروس قایقران اسطوره فوتبال است و میماند. اسطورهای که بیشتر از استعداد و نحوه بازی اش اخلاقاش و جوانمردیاش زبانزد بود. گاهی اوقات سیروس و امثال سیروس را با فوتبالیستهای الان مقایسه میکنم ای کاش فوتبالیستهای الان که اینقدر ادعا دارند ذرهای از تکنیک و تاکتیک پذیری امثال سیروس را داشتند والا از نظر اخلاق که به گرد پای سیروس هم نمیرسند. گاهی اوقات با خودم فکر میکنم که فاتحه دوران سیروس و اخلاق سیروس خوانده شد به این معنی که هیچگاه به چنین دورانی باز نخواهیم گشت .
از سیروس بهتر شاید در گیلان و ملوان هم بوده و باشند. اما سیروس چیز دیگری بود. مراسم تشییع جنازه و یا یادبودی که هر ساله برای او در انزلی برگزار میکنند گواه خوبی برای این مطلب است. میدانم نمیشود اما آرزو میکنم فوتبال و در مجموع ورزش کشور تربیت کنندهٔ جوانمردانی باشد که مردم با شنیدن نامشان یاد خاطرات خوب و دلگرم کننده گذشته بیفتند.

امروز ۱۸ فروردین ۱۳۹۰، ۱۳ سال است که مرحوم قایقران بین ما نیست .برای سیروس قایقران فاتحهای بخوانیم. روحش شاد.
آخرین نظرات