هر روز در هوای تو پرواز می کنیم

۲۱ مرداد ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

ایجاز شاعرانه ی چشم تو تا کنون
ما را کشانده است به اعجازی از جنون

هر روز در هوای تو پرواز می کنیم
هر روز می شویم چو خورشید ، سرنگون

تا آستین به قصد تو بالا زدیم شد
شمشیرهای تشنه به خون از کمر برون

باید امید هر چه فرج را به گور برد
بیهوده می بری دل ما را ستون ستون…

این شعر هم ردیف غزل های چشم توست
زخمی نزن که قافیه افتد به خاک و خون

شعر از :مرتضی آخرتی
Categories: انتظار Tags:

غم شیرین

در حس و حال عشق زلال تو حل شدن
یعنی که قطره وار به دریا بدل شدن

مضمون چشمهای تغزل سرشت تو
جان میدهد چقدر برای غزل شدن

اما برای از تو سرودن در ابتدا
شرط است بیدلانه به حافظ بدل شدن

شعری که رد پای تو بر آن نشسته است
همواره راه برده به ضرب المثل شدن

با شور عشقت ای غم شیرین برای اشک
راهی نمانده است به غیر از عسل شدن

 

از غزل هشتاد و شش : سید محمدجواد شرافت
Categories: شاعرانه Tags:

شهادت-شهید چمران

۳۰ خرداد ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

هنگام شهادت به حسین می نگرم ، هنگام غم ودرد به علی می نگرم و یک تاریخ درد و غم وشهادت پشتوانه فداکاری ها و پایداری های من است . می دانم که حسین وار به دنبال علی می روم و خدای علی و حسین راه ما را روشن خواهد کرد . می دانم که خدای علی و حسین درد و غم ما را خواهد شناخت و استشهاد ما را استقبال خواهد کرد .

عصر یک جمعه ی دلگیر

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظه ی باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی …*

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باید بتابی

گفتند:
«خورشید خوبی
رفته کناری بخوابد
شاید که دیگر نخواهد
در کوچه ما بتابد.»

گفتند:
«دیگر امیدی
در قلب گل‌ها نمانده
شب روح پروانه‌ها
را از کوچه ما پرانده.»

اما تو یک روز زیبا
از شرق باید بیایی
باید شب کوچه‌ها را
یک روز، روشن نمایی

هر چند دور از تو، اما
گویی کنار تو هستیم
وقتش رسیده، کجایی؟
در انتظار تو هستیم

شب رفته از کوچة ما
آسمان شب صاف و آبی
خورشید خوبی،‌ به پا خیز
باید بتابی، بتابی!

شاهین رهنما

 

* : از سید حمید برقعی

تنفس یک صبح

 

لبخند تو خلاصه خوبیهاست
لختی بخند خنده گل زیباست

پیشانیت تنفس یک صبح است
صبحی که انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور کبوترها
هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین کمان عشق اهورایی
از پشت شیشه دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یک طوفان
آرامشت تلاوت یک دریاست

با ما بدون فاصله صحبت کن
ای آن که ارتفاع تو دور ازماست

قیصر امین پور

 

عکس از : +

غیرت معجرِ او

۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

بعد یک عمر مراعات کنیزان حرم
فضّه ی خادمه آخر به چه کاری افتاد

خواست تا زود خودش را برساند به علی
سرِ این خواستنِ خود دو سه باری افتاد

ناله ای زد که ستون های حرم لرزیدند
به روی مسجدیان گرد و غباری افتاد

غیرت معجرِ او دست علی را وا کرد
همه دیدند سقیفه به چه خاری افتاد

فاتحه‌ای بر سیروس قایقران

۱۸ فروردین ۱۳۹۰ ۳ دیدگاه

عاشق شماره ۹ شده بودم، یادم هست در‌‌ همان دوران دبستان که معمولا اسم بد‌ها و خوب‌ها را روی تخته می‌نوشتند به مبصر کلاس می‌گفتم که اسمم را در ردیف ۹ بنویسد. شماره ۹ برایم یادآور شماره پیراهن ورزشی بازیکن مورد علاقه‌ام بود.

مرحوم سیروس قایقران

از فوتبال چیز زیادی نمی‌فهیدم دو اسم برایم تداعی کننده فوتبال بود ملوان و قایقران. قایقران را هیچوقت از نزدیک ندیدم. اما بازی‌اش زبانزد عام و خاص بود. پا به توپ که می‌شد باید منتظر می‌شدی تا یکی از آن گلهای از راه دورش را ببینی. مردم گیلان او را مثل فرزندشان دوست داشتند. اصلا خیلی‌ها به عشق او فوتبالیست شدند. استادیوم انزلی به خاطر بازی‌های زیبای او پر می‌شد. وقتی که به تیم ملی رفت خیلی ها فکر می کردند دیگر او را در انزلی نخواهند دید، اما او در شرایطی که بهترین و بیشترین بازیکنان ملی سرخابی بودند کاپیتان شهرستانی تیم ملی شد. گلهای زده او در تیم ملی زیاد نبودند اما یقیناً از زیبا‌ترین و حساسترین گل‌ها به شمار می‌روند. اهل حاشیه و بی‌اخلاقی نبود و ان اواخر که دید دارند او را به حاشیه می‌برند از گیلان و تیم محبوبش جدا شد.
برای من سیروس قایقران اسطوره فوتبال است و می‌ماند. اسطوره‌ای که بیشتر از استعداد و نحوه بازی اش اخلاق‌اش و جوانمردی‌اش زبانزد بود. گاهی اوقات سیروس و امثال سیروس را با فوتبالیست‌های الان مقایسه می‌کنم ای کاش فوتبالیستهای الان که اینقدر ادعا دارند ذره‌ای از تکنیک و تاکتیک پذیری امثال سیروس را داشتند والا از نظر اخلاق که به گرد پای سیروس هم نمی‌رسند. گاهی اوقات با خودم فکر می‌کنم که فاتحه دوران سیروس و اخلاق سیروس خوانده شد به این معنی که هیچگاه به چنین دورانی باز نخواهیم گشت .
از سیروس بهتر شاید در گیلان و ملوان هم بوده و باشند. اما سیروس چیز دیگری بود. مراسم تشییع جنازه و یا یادبودی که هر ساله برای او در انزلی برگزار می‌کنند گواه خوبی برای این مطلب است. می‌دانم نمی‌شود اما آرزو می‌کنم فوتبال و در مجموع ورزش کشور تربیت کنندهٔ جوانمردانی باشد که مردم با شنیدن نامشان یاد خاطرات خوب و دلگرم کننده گذشته بیفتند.


امروز ۱۸ فروردین ۱۳۹۰، ۱۳ سال است که مرحوم قایقران بین ما نیست .برای سیروس قایقران فاتحه‌ای بخوانیم. روحش شاد.

آخرین پست دهه ۸۰ – سال نود مبارک

۲۹ اسفند ۱۳۸۹ ۳ دیدگاه

گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم

امسال هم با همه ی خوبی ها و بدی هاش رفت . جای خیلی ها توی سال جدید توی قاب رندگی خالیه … . من امیدوارم سال جدید با اتفاقات خوبی آغاز بشه ، برای همــه . اواخر سالی که در حال گذره حوادثی رخ داد که واقعا ناخوشایند و غمبـــار بود .حمله وحشیانه آل سعود به مردم بی گناه و پناه بحرین ، کشتار ظالمانه مردم لیبی توسط قذافی دیکتاتور و زمین لرزه و فاجعه انسانی در ژاپن از جمله ی این اتفاقات غم انگیز بود .
در این لحظات پایانی سال آرزو می کنم هیچگاه شاهد چنین وقایعی نباشیم و امیدوارم سال نود سال کامیابی ها برای همه باشه .

باز آ، که نو بهار به نام تو بشکـُفـَد
نوروز سرفراز به کام تو بشکـُفـَد

سر مستی دوبارۀ عیش جهان پیر
از جلوۀ شکوهِ تمام تو بشکـفـد

سربسته مانده راز شکوفایی زمین
برگرد، از طراوت گام تو بشکـفـد

بنگر، فروچکد شب ظلمت سرای پست،
آفاق از بلندی بام تو بشکـفـد

بر کاخ اهلِ ظلم، وزد غارتِ خزان
در پیشگاهِ عدلِ تو آلام بشکـفـد

ارباب زور اریکه قدرت فرونهند
تا از نشاط ، چهره ایام بشکـُفـَد

شعر از : مصطفی قلیزاده علیار

بیا مهربانترین

تقویم ، شرمسـار هزاران نیامدن
یک بار آمدن و پس از آن نیامدن

این قصه مال توست بیا مهربانترین!
کاری بکـن چقـدر به میـدان نیامدن؟

این خانه ی پر از گل پژمرده هم هنوز
عادت نکرده است به مهمان نیامدن

باران بدون آمدنش نیست بی گمـان
مرگ است در تصور باران ، نیامدن

اما تو با نیامدنت نیـز حاضـری
کم نیست از تو چیزی ازین سان نیامدن

اشیاء خانه جمله ی تاریکِ رفتن اند:
آیینه ، عکس ، پنجره ، گلدان ، نیامدن …

محمدسعید میرزایی


Categories: انتظار, شاعرانه Tags:

چرا کارمندان دولت حاضر به ترک تهران نیستند ؟

وقتی یک نیروی خدماتی در تهران و بابت کار در وزارتخانه ای ماهیانه حقوق (حداقل) بین ۶۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان دریافت می کند، مسلماً به هیچ وجه با حقوق اداره ای در شهرستان که حقوقی حداکثر ۵۰۰ هزار تومان می دهد کنار نمی آید . توجه داشته باشید که بنده درباره یک کارشناس یا کارشناس مسئول در یک ادراه دولتی صحبت نمی کنم که ممکن است از لحاظ چارت سازمانی دارای مزایای از قبیل پست سازمانی و … داشته باشد .من از نیروی خدماتی صحبت می کنم که هیچگونه رتبه از لحاظ چارت سازمانی ندارد .

حالا اگر قرار باشد مثلا یک کارشناس مسئول به دلیل سکونتش در کرج از استان تهران به استان البرز منتقل شود ، دریافتی اش حداقل در حدود ۶۰۰ هزار تومان کم می شود و باز هم مسلم است که حتی در صورت ارتقاء به یک درجه بالاتر هم کسی حاضر به چنین ریسکی در زندگی اش نمی شود و اینچنین می شود که همه آنها که منتقل شده اند ناراضی از وضعیت موجود هستند و از اهرمی به نام « زور » در قضیه ی انتقال شان نالان اند .
اگر از آن دسته از کارمندانی باشید که به تازگی با کارمندان انتقالی از تهران همکار شده باشید حتماً از مزایایی شنیده اید که یک کارمندان شهرستانی حتی آن را در خواب نمی بینند . روزهای یکشنبه استخر رایگان برای پرسنل ، سالی دو بار بن خرید کت و شلوار از فروشگاهی با برند معروف، شارژ کارت اعتباری برای استفاده از باشگاه و رستوران متعلق به دستگاه مربوطه ، پاداش های آنچنانی به مناسبت اعیاد و … .همه و همه از مزایایی است که کارمند شهرستانی هیچگاه یک دهم آن را دریافت نمی کند . به تاکید کارمندان و نیروهایی که از مرکز به شهرستانها منتقل شده اند حجم کار مربوط به یک کارمند در شهرستان اغلب سنگین تر از یک کارمند در اداره ای در تهران است . نه به دلیل کم بودن خودِ کار که به دلیل زیاد بودن نیرو در قسمتهای یک اداره در تهران . مثلا اداره ای در شهرستان دلیجان ممکن است دو کارمند داشته باشد که همه کارها هر چند کم است باید به عهده آنها باشد .خلاصه اینکه شاید بهتر است دستمزدها در بخش دولتی بهتر و البته حقیقی شود و صد البته به میزان کار انجام شده توسط کارمند با توجه به تجربه دستمزد تعلق بگیرد نه به خود کارمند .

پی نوشت : در تهران کارمندانی هم هستند که دریافتی شان در حدود ۵۰۰ هزار تومان است . روی سخن من با آنها نیست با آنهایی است که با توجه فشار دولت برای انتقال هنوز حاضر به ترک تهران نیستند و حتی برای فرار از آن دست به کارهای جالبی می زنند | حالا با همه ی اینها تازه دیروز افزایش حقوق کارمندان استخدامی سال۸۸ به دستور رئیس جمهور تحقق پیدا کرد .تا کنون و تا زمانی که احکام این کارمندان اصلاح نشود پایه حقوق کارمند کارشناس دولت با کسر حق بیمه ۳۰۷ هزار تومان است که با ۸۰ ساعت اضافه کاری تازه می شود ۴۵۰ هزار تومان.