آخرین پست دهه ۸۰ – سال نود مبارک

۲۹ اسفند ۱۳۸۹ ۳ دیدگاه

گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم

امسال هم با همه ی خوبی ها و بدی هاش رفت . جای خیلی ها توی سال جدید توی قاب رندگی خالیه … . من امیدوارم سال جدید با اتفاقات خوبی آغاز بشه ، برای همــه . اواخر سالی که در حال گذره حوادثی رخ داد که واقعا ناخوشایند و غمبـــار بود .حمله وحشیانه آل سعود به مردم بی گناه و پناه بحرین ، کشتار ظالمانه مردم لیبی توسط قذافی دیکتاتور و زمین لرزه و فاجعه انسانی در ژاپن از جمله ی این اتفاقات غم انگیز بود .
در این لحظات پایانی سال آرزو می کنم هیچگاه شاهد چنین وقایعی نباشیم و امیدوارم سال نود سال کامیابی ها برای همه باشه .

باز آ، که نو بهار به نام تو بشکـُفـَد
نوروز سرفراز به کام تو بشکـُفـَد

سر مستی دوبارۀ عیش جهان پیر
از جلوۀ شکوهِ تمام تو بشکـفـد

سربسته مانده راز شکوفایی زمین
برگرد، از طراوت گام تو بشکـفـد

بنگر، فروچکد شب ظلمت سرای پست،
آفاق از بلندی بام تو بشکـفـد

بر کاخ اهلِ ظلم، وزد غارتِ خزان
در پیشگاهِ عدلِ تو آلام بشکـفـد

ارباب زور اریکه قدرت فرونهند
تا از نشاط ، چهره ایام بشکـُفـَد

شعر از : مصطفی قلیزاده علیار

بیا مهربانترین

تقویم ، شرمسـار هزاران نیامدن
یک بار آمدن و پس از آن نیامدن

این قصه مال توست بیا مهربانترین!
کاری بکـن چقـدر به میـدان نیامدن؟

این خانه ی پر از گل پژمرده هم هنوز
عادت نکرده است به مهمان نیامدن

باران بدون آمدنش نیست بی گمـان
مرگ است در تصور باران ، نیامدن

اما تو با نیامدنت نیـز حاضـری
کم نیست از تو چیزی ازین سان نیامدن

اشیاء خانه جمله ی تاریکِ رفتن اند:
آیینه ، عکس ، پنجره ، گلدان ، نیامدن …

محمدسعید میرزایی


Categories: انتظار, شاعرانه Tags:

چرا کارمندان دولت حاضر به ترک تهران نیستند ؟

وقتی یک نیروی خدماتی در تهران و بابت کار در وزارتخانه ای ماهیانه حقوق (حداقل) بین ۶۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان دریافت می کند، مسلماً به هیچ وجه با حقوق اداره ای در شهرستان که حقوقی حداکثر ۵۰۰ هزار تومان می دهد کنار نمی آید . توجه داشته باشید که بنده درباره یک کارشناس یا کارشناس مسئول در یک ادراه دولتی صحبت نمی کنم که ممکن است از لحاظ چارت سازمانی دارای مزایای از قبیل پست سازمانی و … داشته باشد .من از نیروی خدماتی صحبت می کنم که هیچگونه رتبه از لحاظ چارت سازمانی ندارد .

حالا اگر قرار باشد مثلا یک کارشناس مسئول به دلیل سکونتش در کرج از استان تهران به استان البرز منتقل شود ، دریافتی اش حداقل در حدود ۶۰۰ هزار تومان کم می شود و باز هم مسلم است که حتی در صورت ارتقاء به یک درجه بالاتر هم کسی حاضر به چنین ریسکی در زندگی اش نمی شود و اینچنین می شود که همه آنها که منتقل شده اند ناراضی از وضعیت موجود هستند و از اهرمی به نام « زور » در قضیه ی انتقال شان نالان اند .
اگر از آن دسته از کارمندانی باشید که به تازگی با کارمندان انتقالی از تهران همکار شده باشید حتماً از مزایایی شنیده اید که یک کارمندان شهرستانی حتی آن را در خواب نمی بینند . روزهای یکشنبه استخر رایگان برای پرسنل ، سالی دو بار بن خرید کت و شلوار از فروشگاهی با برند معروف، شارژ کارت اعتباری برای استفاده از باشگاه و رستوران متعلق به دستگاه مربوطه ، پاداش های آنچنانی به مناسبت اعیاد و … .همه و همه از مزایایی است که کارمند شهرستانی هیچگاه یک دهم آن را دریافت نمی کند . به تاکید کارمندان و نیروهایی که از مرکز به شهرستانها منتقل شده اند حجم کار مربوط به یک کارمند در شهرستان اغلب سنگین تر از یک کارمند در اداره ای در تهران است . نه به دلیل کم بودن خودِ کار که به دلیل زیاد بودن نیرو در قسمتهای یک اداره در تهران . مثلا اداره ای در شهرستان دلیجان ممکن است دو کارمند داشته باشد که همه کارها هر چند کم است باید به عهده آنها باشد .خلاصه اینکه شاید بهتر است دستمزدها در بخش دولتی بهتر و البته حقیقی شود و صد البته به میزان کار انجام شده توسط کارمند با توجه به تجربه دستمزد تعلق بگیرد نه به خود کارمند .

پی نوشت : در تهران کارمندانی هم هستند که دریافتی شان در حدود ۵۰۰ هزار تومان است . روی سخن من با آنها نیست با آنهایی است که با توجه فشار دولت برای انتقال هنوز حاضر به ترک تهران نیستند و حتی برای فرار از آن دست به کارهای جالبی می زنند | حالا با همه ی اینها تازه دیروز افزایش حقوق کارمندان استخدامی سال۸۸ به دستور رئیس جمهور تحقق پیدا کرد .تا کنون و تا زمانی که احکام این کارمندان اصلاح نشود پایه حقوق کارمند کارشناس دولت با کسر حق بیمه ۳۰۷ هزار تومان است که با ۸۰ ساعت اضافه کاری تازه می شود ۴۵۰ هزار تومان.

حضرت رقیه

گل آمد و ویرانه ی ما گلشن از اوست

ماه آمد و کاشانه ی ما روشن از اوست

مـن با پـدرم قـول و قــراری دارم

جان باختن از من است و دل بردن از اوست

هاشم شکوهی
Categories: محرم, مذهبی Tags:

شاعر برید و تاب نیاورد

شاعر برید و تاب نیاورد

با اشک‌هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه‌ها را مرور کرد

ذهنش ز روضه‌های مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت‌هاش مجلس ماتم به پا شده است

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه‌هاست
شاعر شکست خورده طوفان واژه‌هاست

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد ، واژه لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می‌کند
دارد غروب فرشچیان گریه می‌کند

با این زبان چگونه بگویم چه‌ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان فنای خدا بی‌ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه‌ها را، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
خورشید سر بریده غروبی نمی‌شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن هفده ستاره بود

***

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن …
پیشانی‌اش پر از عرق سرد و بعد از آن …
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن …
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن …
در خلسه‌ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس…

سید حمیدرضا برقعی


در اتفاقات دری آتش گرفته

سر می‌کشد از حنجری آتش گرفته
غم ناله‌های خواهری آتش گرفته
این‌جا کبوترها را یک کبوتر
پیچیده در بال و پری آتش گرفته
فریاد عصمت شعله می‌گیرد دمادم
از تار و پود معجری آتش گرفته
بشتاب زینب در میان شعله‌ها باز
دامان طفل دیگری آتش گرفته
آن سوی فریاد عطش، صد حنجره درد
در لای لای مادری آتش گرفته
از داغ این آلاله‌های غرق در خون
هر گوشه چشمان تری آتش گرفته
قرآن تلاوت می‌کند فرزند قرآن
از روی نیزه با سری آتش گرفته
پیش نگاه خسته پروانه، شمعی
افتاده بر خاکستری آتش گرفته
*
بی‌شک، تمام این وقایع ریشه دارد
در اتفاقات دری آتش گرفته

سیدمحمد بابامیری

عزم قیامت

با حاجیان ساکن حجت تمام کردی
از کعبه دل بریدی عزم قیام کردی

گفتی که جد من گفت این حج آخر توست
اتمام حجت آنجا با خاص و عام کردی

یک مشت خون خود را بر آسمان فشاندی
ای آسمان دوباره شرب مدام کردی

زمزم به جوش آمد اصغر به گریه افتاد
خون گلوی خود را تا استلام کردی

در کعبه حاجیانی با رمی جمره سرگرم
در کربلا تو اما حج را تمام کردی

احرام بستن تو آن سال حالتی داشت
ماه محرمت را ذی الحجه نام کردی

لبیک بود آن سال ذکر تشهد تو
خواندی نماز صبح و در دل سلام کردی

مرتضی امیری اسفدقه

اینروزها برنامه جالبی از شبکه آموزش پخش میشه واقعا جالبه ، یه برنامه مشاعره ست که حوالی ساعت ده و نیم هرشب پخش میشه توصیه میکنم اونایی که به شعر آئینی و عاشورایی علاقه دارن ببینن . خوندن کتاب مراثی عاشورایی « من می گویم ، شما بگریید » که به کوشش استاد علیرضا قزوه جمع آوری شده هم پیشنهاد میکنم . التماس دعا

Categories: علیرضا قزوه Tags:

با داغ کربلای شما آتشم زدند

با داغ کربلای شما آتشم زدند

این اشک ها به پای شما آتشم زدند

شکرخدا برای شما آتشم زدند

من جبرئیل سوخته بالم نگاه کن

معراج چشم های شما آتشم زدند

سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم

هر جا که در عزای شما آتشم زدند

از آن طرف مدینه و هیزم ازاین طرف

با داغ کربلای شما  آتشم زدند

بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن

یک عمر در هوای شما  آتشم زدند

گفتم کجاست خانه خورشید شعله ور

گفتند بوریای شما، آتشم زدند

دیروز عصر تعزیه خوانان شهرمان

همراه خیمه های شما  آتشم زدند

امروز نیز نیّـر و عمان ومحتشم

با شعر در رثای شما آتشم زدند

سید حمید برقعی

Categories: شاعرانه Tags: ,

میرزا کوچک جنگلی سردار بزرگ مبارزه با استعمار

مقاله ی پیش رو به مناسبت ۱۱ آذر تنظیم و در دو بخش ارائه می گردد:

اگر چه ایران و یا به بیان بهتر تمدن ایران از کهن ترین تمدن های بوجود آمده بود،امّا متاسفانه با شکل گیری تمدن غرب به دلیل استراتژیک بودن موقعیت جغرافیایی اش همیشه در معرض تعرض وتجاوز دولت های استعمارگر بوده است. آمریکا، روسیه، انگلیس و… از جمله کشورهای متجاوز به حقوق وثروت کشورهای جهان سوم در انتهای قرن نوزدهم وقرن بیستم بودند.در این میان ایران سهم بزرگ و مهم در برنامه های استعماری کشورهای استعمارگر است. انگلستان که شبه جزیره هند در همسایگی ایران را زیر یوق خود داشت حفظ و کنترل ایران برایش از اهمیت بسیاری برخوردار بود.دولت روسیه نیز که از دیرباز دستیابی به خلیج فارس برایش آرزو بود هوسرانی و بی درایتی دربار ایران را مغتنم  شمرد وبا تحت فشار گذاشتن دربار ایران هر بار امتیازات بسیار بزرگی از ایران می گرفت. شعارهای روسیه برای توده های مردم قابل درک تر و البته در کمال تاسف فریبنده بود. روس ها با شعارهایی همچون برابری همه مردم وعدالت برای همه، مردم را با خود همراه می کرد اما مردم پس از فتح شهرها وسرکوبی زمامداران گذشته تغییری احساس نمی کردند و البته برعکس، فشارها در زندگی فرد را بیشتر حس می کردند.
انگلستان و روسیه در برهه های مختلف زمانی مناطقی را از ایران جدا کردند که علاوه بر مشترکات فرهنگی مردم آن مناطق حتی پس از سالها جدایی از ایران به زبان رسمی ایران یعنی فارسی صحبت می کنند.مناطق بزرگی از افغانستان کنونی، قفقاز، نخجوان و…از جمله همین مناطق هستند.
در این میان سرداران و علما و نخبگان زیادی بر علیه این استعمارگری ، هر یک به نحوی و به گونه های مختلف به پا خاستند . مجاهدانی چون مدرس ، رئیس علی دلواری ،میرزاکوچک خان ،کلنل پسیان ، محمد خیابانی و … از جمله این سرداران مبارزه با استعمار پیر انگلستان بودند . امّا بزرگترین مبارز و سردار این عرصه را می توان میرزا کوچک جنگلی دانست که مستقیم و علنی بر علیه این استعمار اعلام جنگ نمود و در این راه هرگز سازش و مسامحه ای را نپذیرفت.

میرزا کوچک جنگلی

میرزاکوچک جنگلی:تکلیفم کردند تسلیم نشدم ، مرا تهدید و تطمیع ، از وصول به مقصود و معشوقم باز نخواهد داشت . وجدانم به من امر می کند در استخلاص وطنم که در کف قهاریت اجنبی است کوشش کنم

میرزاکوچک خان کار را تا جایی پیش برد که انگلیسی ها با میرزا تماس گرفتند و گفتند : « احمدشاه رفتنی و فاسد است اگر شما با کنار بیایید و با ما علیه بلشویک ها قیام کنید .ما حکومت تو را در کل ایران به رسمیت خواهیم شناخت ولی اگر با ما همکاری نکنی ما با بلشویک ها می سازیم و هر چه جنگل و جنگلی است نابود می کنیم .»
متاسفانه میرزا کوچک خان در عرصه مبارزات خود از چند جهت مورد هجمه بود . دسته اول : روسیه را در شمال ایران می دید که نفوذ بسیاری در رشت و انزلی و همچنین اعتقادات مردم داشت . دسته دوم : انگلیسی ها که از یک طرف دولت ایران را تحت نفوذ خود داشتند و از طرف دیگر قوای نظامی شان در ایران را برای مقابله با جنگلی ها فرستاده بود . دسته سوم : عده ای از یاران برجسته میرزا که تحت عقاید بلشویکی و وابسته به روسیه در میانه های راه با زدن ساز مخالف یا کارشکنی می کردند و یا راهشان را بطور کامل جدا کردند و باعث یاس و سردرگمی مردم شدند .
امّا همه اینها باعث نمی شد تا میرزا از آرمان و هدف اصلی خود یعنی مبارزه با بی عدالتی و استعمارگری کوتاه بیاید . میرزا در جواب نامه و پیغام های نیروهای انگلستان ضمن نامه ای به رتستر چنین می آورد : « انگلیسی ها با وعده هایی که به سایرین دادند و یکبارگی قباله مالکیت ایران را گرفتند . تکلیفم کردند تسلیم نشدم ، مرا تهدید و تطمیع ، از وصول به مقصود و معشوقم باز نخواهد داشت . وجدانم به من امر می کند در استخلاص وطنم که در کف قهاریت اجنبی است کوشش کنم ، شما می فرمائید وظیفه ملت است که برای خلاصی وطنش قیام کند . امّا کابینه حاضر می گوید من محض استفاده شخصی باید مملکت را در بازار بورس لندن به دشمن نجس بفروشم .»

ادامه دارد … +

هر روز بی تو

آرامگاه قیصر امین پور
آرامگاه مرحوم قیصر امین پور دیشب طی آیینی در گتوند رونمایی شد

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها …
هر روز بی تو
روز مبا داست!



نگاه من به گنبد امام رضا به جای تو …

مشهد -سوم آبان ۱۳۸۹

مشهد - سوم آبان ۱۳۸۹

لایق باشم نائب الزیاره خواهم بود …