بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘احمدی نژاد’

حماسه میلیونی ۲۲ خرداد

۲۲ خرداد ۱۳۸۹ ۵ دیدگاه

دوشنبه هجدهم خرداد ماه پارسال بود که متوجه شدم که حامیان دکتر احمدی نژاد قرار است در مصلی تهران گرد هم بیایند . این شد که با دوستم هماهنگ کردم و قرار شد او از تهران و من از کرج به سمت مصلی حرکت کنیم . یک ربع قبل از من دوستم از منزل پدرخانم اش که در حوالی آزادی بود حرکت کرد . من هم تصمیم گرفتم مسیر کرج تا مصلی را با مترو طی کنم . تقریبا در مسیر با دوستم در تماس بودم طوری که وقتی من به صادقیه رسیدم دوستم به دلیل ترافیک سنگین، از اتوبوس پیاده و به سمت مصلی رفتند . که اگر اشتباه نکنم کل مسیر تونل رسالت ، قبل و بعدش را تماماً پیاده طی مسیر کرد . من هم وقتی به ایستگاه امام خمینی رسیدم با جمعیت انبوهی از حامیان دکتر احمدی نژاد مواجه شدم . که همگی پرچم به دست ، شعارهایی می دادند که بیشترش مربوط به مناظره ی ۱۳ خرداد می شد. وقتی داخل مترو میرداماد شدم متوجه جمعیت عظیم دیگری شدم که ظاهرا از مناطق جنوبی تهران می آمدند . آنها اینقدر شعار داده بودند خسته شده بوند . بیشترشان جوانهای ۲۰تا۲۵ ساله بودند البته آدمهای سن وسال دار و پخته هم دیده می شدند . با نزدیک شدن به ایستگاه مصلی شعارها بلندتر و یکدست تر می شد . تا اینکه به ایستگاه مصلی رسیدیم . صدای جمعیت آنقدر بلند بود که تا چند دقیقه بعد از خارج شدن از ایستگاه گوشم سوت می کسید . از ایستگاه که بیرون آمدم متوجه معبر تنگی شدم که تقریبا عبور از آن کمی سخت بود . بعدتر شنیدم ظاهرا مترو تهران برای برگزاری این مراسم آمادگی نداشته و ایستگاه از صبح بسته بوده و گروههای قبلی مردم از ایستگاههای دیگر خود را به مصلی رساندند.  صحت وسقمش را از کسی نپرسیدم ولی ندیدم که خبرگزاریهای رسمی این خبر را تایید کنند . به داخل مصلی که رسیدم دوباره با دوستم تماس گرفتم  ظاهرا من از او زودتر به رواق اصلی مصلی رسیدم و آنطورر که بعدتر به من گفت او اصلا نتوانست به  رواق اصلی یا یکی از رواق ها بیاید .« کسی که یاری مثل تو داره بیاره/یه سر زلف تو تموم عالم نداره» این اولین چیزی بود که به گوش می آمد حاج محمود کریمی می خواندش بقیه هم همخوانی می کردند .یادش بخیر جوانها آنقدر پر شور شعار می دادند که احساس می کردی همین الان است که یکیشان از فرط هیجان سکته کند . پرچم بزرگی در سالن دست به دست می شد که واقعا صحنه  های جالبی خلق کرده بود .مجری مراسم فرزاد جمشیدی بود خبلی ها آمده بودند ؛ فرج اله سلحشور ،حاج سعید حدادیان ، حمید استیلی ، حبیب کاشانی ، حاج منصور ، حاج محمود کریمی ، مسعود ده نمکی ، حسین رضازاده و …  هر کدام آمدند صحبت هایی کردند .و از دلایل حمایتش گفتن اما اصلا به طرف مقابل توهین نکردند ، مردم هم تقریبا همینطور بودند در میان شعارهایشان توهین به طرف مقابل دیده نمی شد اگر هم اسم شخصی را می بردند چیز ناسزا و ناصوابی نمی گفتند آن چیزی را می گفتند که واقعیت بود . تیتر روزنامه ایران آنروزها در نوع خود جالب بود . خلی اصلا همان روزنامه ایران را به عنوان پلاکارد یا تراکت خود انتخاب کرده بودند . اکثر شعارهای مردم آنروز عدالتخواهانه بود شاید هر کس دیگری به جای دکتر هم این حرف ها را می زد ، از او حمایت می کردند . اینطور نبود که برای اینکه نخواهند به کس دیگری رابدهند به دکتر رای می دهند ؛ نه اصلا اینطور نبود . مرم به آرمانهای انقلابی دکتر رای  می دادند . مردم به حرفهایی رای می دادند که ۳۰ در دلشان مانده بود و ۱۳ خرداد از دهان دکتر ( به درست یا غلط)در آمد . مردم خوب فهمیده بودند و خوب شناخته بودند .
من مثل همه ی مردم مشتاقانه منتظر مردم بودم که دکتر بیاید . فرزاد جمشیدی اعلام کرد که دکتر آمده ولی در ازدحامن میلیونی مردم متوقف شده . صفحه های نمایشی که توسط ستاد دکتر تعبیه شده بود تصاویری از ورود دکتر احمدی نژاد به مصلی را نشان مکی داد که مردم پرشور از او استقبال می کردند . متوجه شدم که اگر اینطوری باشد قطعا دکتر نمیتواند به داخل بیاید . جمعیت داخل کم کم به بیرون میرفت تا شاید دکتر ببیند . متوجه شدم از در ورودی انبوه جمعیت به سمت داخل می آیند و انگار کسی را در بین خود به روی دوش هایشان بالا برده اند . جلوتر که آمدند دیدم دکتر الهام با وضعیتی پریشان ، پیراهن از شلوار در آمده و عینک به دست در بین جمعیت روی هوا به جلو برده می شود . دکتر الهام بالای سن رفت و اعلام کرد که دکتر عذرخواهی کرد و نمی تواند بیاید . من  هم تصمیم گرفتم به سمت مترو حرکت کنم . در راه خواستم که فیلم هایی را که با موبایلم گرفتم ببینم که دیدم گوشی ام تقریبا از کار افتاده . در مسیر برگشت هم وضعیت به همان منوال بود وتا متروی صادقیه جوانها شعار می دادند . ….
من  از همان روز با دیدن آن جمعیت عظیم و از آن مهم تر آن شور انقلابی مردم ایمان داشتم که که دکتر احمدی نژاد رای خواهد آورد . هر چند که همان موقع کم وبیش می دانستم که در تهران ممکن است اکثریت با  کاندادیدای مقابل باشد . همان روز غروب هم آنها در آزادی جمعیت زیادی راه انداخته بودند و هر که دیده بود از زیادیشان می گقت . از طرف دیگر خبرهایی که از شهرستانها چه از طریق اینترنت و چه از طرقدیگر داشتم می دانستم که کاندیدای مقابل طرفداری ندارد .
چهار روز بعد از آن روز ، رای گیری ساعت ۸ آغاز شد . حدود ساعت ۱۰ بود که برادرم برای انجام کارش به بیرون رفت و شناسنامه اش را به همراهش برد . چند دقیقه بعد تماس گرفت و گفت که حوزه ی اخذ رای محل مملو از جمعیت است و آدرس حوزه ی دیگری که نزدیک و خلوت بود را داد . من و دوستم جواد با هم به سمت حوزه راه افتادیم اما ظاهرا تا ما به آنجا برسیم آنجا هم کمی شلوغ شده بود .رای هایمان را دادیم . دو تا صندوق بود یکی ریاست جمهوری و دیگری خبرگان رهبری . موقع خروج حوزه کاملا شلوغ شده بود . تلویزیون هم حضور مردم را پوشش داده بود . سرعت اینترنت پایین بود ولی میشد از حداقل ها با خبر شد . از طریق فرندفید در جریان خبرها بودم .  تا انتهای رای گیری تقریبا هیچ خبری از تعداد رای نبود . البته کاندیدای سبزها با قاطعیت از پیروزی خوش خبر داده بود ولی مهم نبود . ولی با شروع شمارش آرا، برخی از سایتها آرا شمارش شده در روستاها و شهرهای کوچک برخی استانها را بصورت غیررسمی منعکس کرده بودند . آمار ها هرچند بسیار کم و کوچک بود ولی اختلاف فوق العاده فاحش بود . با پدر و مادرم که در حوزه های اخذ رای بودند تماس گرفتم . در حوزه ای که مادرم حضور داشت تعداد آرای احمدی نژاد بیش از دوبرابر کاندیدای بعدی بود . در حوزه انتخابیهای که پدرم بود آرای دکتر با تفاوت بیس تایی در ردیف دوم بود که با توجه به منطقه ، طبیعی بود .  واقعا خوشحال بودم ، از اینکه مردم به خواسته شان رسیده بودند …
آن روزها گذشت نمی دانم چه تعداد از آنهایی که آنروز در مصلی بودند ، یا ۲۲ خرداد به دکتر رای دادند هنوز سر حرفشان هستند ولی می دانم که آنروزها انقلاب دیگری بود در تاریخ کهن این کشور . حضور ۴۰ میلیونی مردم و رای قاطع ۲۵ میلیونی به کاندیدای منتخب . همه اینها از فصلی نو در تاریخ انقلاب و جمهوری اسلامی ایران خبر می داد که با برنامه ریزی و فتنه انگیزی برخی به کام مردم تلخ شد . اتقاقاتی رخ داد که یک دهم آن کشوری را فلج می کند . هوشیاری و بیداری مردم و باهوشی برخی مسئولان و نخبگان به خصوص رهبر معظم انقلاب عامل بزرگی در حفظ کیان کشور بود .
امیدوارم با درایت مسئولین و بزرگان کشور از این پس حماسه های میلیونی وبی نظیر مردم در دنیا بهانه ای باشذد برای وحدت همه ی ایرانیان ، نه عامل از هم گسیختگی و تفرق مردم  . خرداد ۸۸ را هیچگاه از یاد نخواهم برد و این متن را بهانه ای کردم برای گریز به گذشته و همچنین شرکت در بزرگداشت حماسه میلیونی ۲۲خرداد .


بعد نوشت : عزیزی برایم کامنتی خصوصی گذاشته که نه ایمیل دارد و نه آدرس وبلاگ که بتوانم با در تماس باشم ، بنابراین از همین پست برای پاسخ دادن به کامنت “مصیب” عزیز استفاده می کنم :

کامنت ایشان :

باسلام

آقا ابراهیم جان دقت کن در نوشتن متن مقدمه از مهمترین قسمت
هاست. بسیاری از نویسندگان بار ها وبارها مقدمه متن خود را مطالعه وآن را
تغییر می دهند!
بنده نیز دز روز۱۸خرداد سال گذشته بزای عهد وپیمان
دوباره با آرمان های رهبری به مصلی بزرگ امام خمینی(ره) رفتم ولی این طور
که شما گفتید ترافیک نبود!
ای کاش ابتدای متن خود را بدون غلو شروع می
کردید

عرض بنده :

سلام علیکم برادر؛

شاید حرف شما درست باشد و چنین ترافیکی اصلا رخ نداده باشد . اگر غلوی دیده اید که اذیتتان می کند  بنده را ببخشید . ولی باور بفرمایید تا جایی که حافظه یاری ام می کند آنچه که من از دوستم شنیدم  همین ترافیک سنگین بود . ضمن اینکه در متن هم اشاره کردم که “اگر اشتباه نکنم ” یعنی آنجا هم با قطعیت حرف نزدم . ضمن اینکه تصور ترافیک سنگین در کنار مصلی چیز غیرقابل باوری نیست . من حداقل از جمعیتی که در مصلی دیدم که مطمئن هستم و میدانم که همه ی آن جمعیت با مترو نیامده بودند . جمعیت واقعا زیاد بود . به این عکس توجه بفرمایید . این عکس تنها جمعیتی را نشان می دهد که بیرون از شبستان ها هستند و نتوانستند به داخل بیایند . مشابه این جمعیت در داخل هم هستند +. ضمن اینکه خیلی ها هم مثل خود بنده از جاهای دیگری با مترو  یا وسایل نقلیه دگری مثل اتوبوس و مینی بوس آمده بودند + . یا مثلا به این عکس که آقای رئیس جمهور  در میان انبوهی از جمعیت هستند و سرانجام به همین دلیل از ادامه ی کار منصرف شدند توجه بفرمایید همه اینها نشان از جمعیتی انبوه را می دهد که ترافیک را قطعا به دنبال خواهد داشت . ضمن اینکه بنده در ابتدای امر همان طور که از نظرتان گذشت به این عکسها استناد نکردم . من به حرف دوستم  استناد کردم که انشاله راست گفته است . الحمدالله خداوند حافظه ی خوبی به من داده و حالا حالاها ان جمعیت و ان شور و حال از خاطرم نمی رود . حلال کن برادر .

آقای رییس جمهور فکر میکنم علف هرز الان روی سفره تان باشد ، اشتباهی نخوری اش …

هرکسی برای خودش در زندگی راهی انتخاب می کند ؛ سعی می کند در تمامی مراحل زندگی، در تمامِ لحظاتِ تلخ و شیرین اش ، ساده و سخت اش ، از این راه منحرف نشود . بعضی ها از همان ابتدا صراطِ مستقیم را انتخاب می کنند که در واقع باید راهِ اصلیِ همه ی انسانها باشد . یقیناً آنان با انحراف از این راه، به بیراهه کشیده می شوند و از صراطِ مستقیم دور می شوند. بعضی ها هم  از همان ابتدا راهشان بیراهه است و اگر مورد عنایت خداوند قرار گیرند به صراط مستقیم باز خواهند گشت . لحظات بازگشت برای آنان شیرین ترین لحظه ی عمرشان است . برای آنان همان تجربه ی تلخِ سالهای در بیراهه بودن کافی ست تا دیگر از راه غافل نشوند .
بنده همواره در راهی که انتخاب کردم تامل و فکر می کنم و خیلی مراقب هستم تا منحرف نشوم . راست اش را بخواهید راندن در این راه تصدیقی می خواهد که گرفتن اش مستلزم امتحانهای هر روزه است … . خوشبختانه راهی را که انتخاب کرده ام را راهی درست میدانم . افراد اگرچه نقش هایی اساسی در این راه دارند ، ولی مهم نیستند . مهم ملاک های راه هستند ، هر شخصی در هر جایگاه که باشد ، بخواهد بر اساس این ملاکها و معیارها حر کت کند ، سربلند و سرافراز خواهد شد . و بالعکس هر کس بخواهد با معیارهای این راه اصطلاحاً بازی کند یا آن را زیر سوال ببرد مطمئناً محو و طرد خواهد شد ، بدون اینکه حتی نیازمند رای و نظر امثالِ من باشد .

در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست      در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

همه ی اینها را گفتم که بگویم اصولاً بنده به اشخاص پایبند نیستم و نخواهم بود . بنده طبق راهی که برای خودم انتخاب کردم ملاک ها و معیارهایی دارم که اگر فردی در راهی که من می روم با من هم مسیر بود با او همراهی می کنم . در غیر اینصورت او راه خودش را برود و من راه خودم را.
این روزها همه ی ما  در جریان نامه ای که رهبری معظم  به دکتر احمدی نژاد نوشته اند قرار گرفته ایم . هرگونه پاسخ غیرقابل انتظار از سوی آقای ریس جمهور می تواند  او را برای همیشه برایم محو و طرد کند و او را به بیراهه ای بکشاند که بازگشتن از آن بسیار سخت خواهد بود . در این ایام همواره و تحت هر شرایطِ بوجود آمده ای از آقای رییس جمهور حمایت کردم . ولی معتقدم عبور او از خط قرمز می تواند برای خودش و ۲۵ میلیون حامی اش گران تمام شود .

فقط به عنوان یک دوستدار به آقای رییس جمهور عرض می کنم که : آقای رییس جمهور ، جدا کردن علف های هرزاز ریحان ها و چیدن آنها کار بسیار سختی ست ، گاهی باعث می شود آدم یک ریحان را به جای علف هرز بچیند و دور بیندازد و گاهی هم اشتباهاً علف هرز و سمّی را بجای ریحان می شوید و روی سفره می گذارد ، آقای رییس جمهور فکر میکنم علف هرز الان روی سفره تان باشد ، مراقب باش اشتباهی نخوری اش .

خدایا ، ما را به راه راست هدایت فرما ، راهِ کسانی که به ایشان نعمت دادی نه راه آنان که برایشان خشم گرفتی و نه راه گمگشتگان .

پی نوشت : می دانم انتصاب معاونین و برخی از روسای دیگرِ دولتی حقِ قانونی آقای رییس جمهور است . این را هم میدانم که نباید رد نوشته های شخصی ام عجله و احساسات را دخیل کنم . همچنین این را هم میدانم که در دولتهای گذشته برخی وزرا و معاونین شاید بدتر از معاونِ اولِ منصوب شده از آقای رییس جمهور بوده باشند . با این همه نظر ولی فقیه را در این مورد – حتی اگر در حد یک توصیه و پیشنهاد هم باشد – اولی می دانم .

آقای رییس جمهور ، سردار رادان و فرزاد حسنی

فرزاد حسنی و سردار راداناگر یادتان باشد حدود دوسال  پیش (دقیقا ۲۹ تیر ۸۶) فرزاد حسنی در برنامه ای رودررو با سردار رادان که آن روزها فرماندهی انتظامی تهران بزرگ را بر عهده داشت مسائلی را مطرح کرد که سر وصدای زیادی برپا کرد .خیلی ها آن برنامه را جنجالی ترین برنامه ی صدا و سیما تا آن روز نامیدند . در آن برنامه علی الظاهر فرزاد حسنی نماینده ی بخش جوان بود ومسائلی از قبیل برخورد بد نیروی انتظامی با مردم و از جمله جوانان ،  همچنین طریقه اجرای گشت ارشاد که آنروزها تازه شروع بکار کرده بود را مطرح کرد . طرح این سوالات از سوی فرزاد حسنی باضافه لحن طلبکارانه اش در صحبت کردن با جدی ترین فرمانده نیروی انتظامی (که حتی خنده هایش ترسناک است) کافی بود تا چند روز بعد ، با آن برنامه وحتی تلویزیون برای مدتی خداحافظی اجباری داشته باشد . پیرامون این اتفاق ، نقدها و تحلیل های زیادی نوشته شد ، ولی از آن جا که این نقدها و تحلیل ها بیشتر متوجه (مثلا) اخراج فرزاد حسنی از تلویزیون بود کمتر به اصل موضوع برنامه یعنی طرح امنیت اخلاقی و یا گشت ارشاد پرداخته شد .(تا جایی که سایتی مثل مرکز اسناد انقلاب اسلامی در تیتری غیر متعارف و غیر مرتبط از اخراج فرزاد حسنی به دلیل تخلفات اداری خبر داد) .از آن مهم تر سردار رادان که تا آن روز با سوالاتی اینچنینی از سوی رسانه ها روبرو نشده بود ، اینبار هم توانست با استفاده از همین فضا به طریقی از زیر سنگینی این سوالات اصطلاحاً در برود .
حالا پس از دوسال از آن ماجرا ، آقای رییس جمهور سه شنبه شب در نطق نیم ساعته ی تلویزیونی خود از وضعیت فرهنگی مملکت نالید و از طریقه ی اجرای طرح های اجتماعی گله کرد و گفت : «کارهایی در حوزه ی فرهنگ انجام شده که مورد تایید من نبوده است، که قبلاً در این مورد به وزارت کشور ، وزارت فرهنگ و نیروی انتظامی تذکر دادم . من با برخورد پلیسی با متن مردم مخالفم .خصوصاً با پلیسی کردن حوزه ی فرهنگ و فضای فرهنگی و اجتماعی مخالفم . حل مسائل فرهنگی و اجتماعی فقط از طریق فرهنگی میسر است و البته من اجازه ی ادامه ی این برخوردها را نخواهم داد و اگر مشکلی پیش آمد با مردم در میان خواهم گذاشت. » جالب اینکه سه شنبه شب تنها این رییس جمهور نبود که از برخورد پلیسی با متن مردم گله کرد ؛ بلکه دقیقا نیم ساعت بعد سردار احمدی مقدم فرماندهی کل ناجا در گفتگوی ویژه خبری از عملکرد بخشی از بدنه ی ناجا انتقاد کرد . مثلا در جایی با اشاره به طرح جمع آوری دیش های ماهواره گفت : « اینکه بعضی ها بروند سر سیم را بگیرند تا ببیند که فلان دیش کجاست یا بروند داخل خانه ی مردم اصلاً کار درستی نیست ما فقط دستور داده ایم با جرایم آشکار و علنی برخورد شود ، نه برخورد با کسی که شاید در خفا مرتکب جرمی شود … »

نمونه ای از برخورهای گشت ارشاد با مردم

وقتی صحبت های دیشب آقای رییس جمهور و سردار احمدی مقدم را با فضای بوجود آمده پس از مصاحبه ی فرزاد حسنی و سردار رادان مقایسه می کنم . متوجه ی تفاوت زمین تا آسمانی موضع گیری ها و فضاهای بوجود آمده می شوم .
خوش بینانه ی ماجرا این است که فکر کنیم بالاخره انتخابات و مبارزات انتخاباتی و خواست جوانان مبنی بر جمع شدن گشت ها ی ارشاد و تصحیح برخورد ماموران نیروی انتظامی  جواب داده و اکنون نیروی انتظامی مجبور به عقب نشینی شده است . اما نگاه بدبینانه و متاسفانه واقع بینانه این مساله را بیان می کند که آن همه بگیر و ببند (حداقل در بخش گشت ارشاد و نه مبارزه با اوباش) بیهوده بوده و دیگر کارآیی ندارد و همانطور که پیش بینی می شد از ابتدا باید دست به کارهای فرهنگی و اساسی می زدند .
راست اش الان که به دوسال پیش نگاه می کنم می فهمم اگر کله شقی یکی دو نفر از فرماندهین ناجا نبود و همچنین اگر برخی اظهار نظرهای نابجا و بیجای برخی از رسانه ها از جمله تلویزیون و آن برنامه ی فرزاد حسنی نبود شاید امروز کار به اینجاها نمی کشید و همان روزها قضیه را حل می کردند و به دنبال راه حل دیگری برای این قضیه می رفتند . در هر صورت عقیده بنده این است که همین الان هم دیر نشده و جای شکرش باقی ست که خلاصه فهمیدند کارشان اشتباه بوده …
پی نوشت : تلویزیون اگر چشم نکنم دارد یه کارهای خوبی انجام می دهد . نمونه اش برنامه های بعد از انتخابات از جمله مصاحبه با شخصیت هایی مثل لاریجانی ، رضایی ، حداد، قالیباف ، ولایتی و دو مصاحبه ی اخیر با رییس جمهور و احمدی مقدم . البته معتقدم باید منتقدین هم در برنامه های تلویزیون حضور داشته باشند تا مخاطبین بیشتر شوند |مطلب بیش از اینها بود ، خودم قبل از انتشار سانسورش کردم | خواهشا اگر خواستید نظری بگذارید کسی را مورد عتاب و توهین قرار ندهید .

اینکه رأی موسوی در تهران بیشتر بوده غیر قابل انکار است ، ولی …

یه بنده خدایی که به هیچکس برای عکس گرفتن نه نمی گفت

دیروز همایش پرشکوهی از حامیانِ دکتر احمدی نژاد در میدانِ ولیعصر (عج) تهران برپا شده بود واقعاً شور و هیجانی که در مردم دیده میشد غیر قابل توصیفه . از اون جالب تر شعارهای مردم حینِ سخنرانی دکتر بود که شنیدم صداوسیما مجبور میشد آمبیانس رو موقع شعارها بیاره پایین . یکی ار بهترین شعارهای مطرح شده توی این همایش که البته اسمی در اون برده نمیشد : ” احمدیِ بت شکن ، بتِ بزرگو بشکــن ” بود . جمعیت به حدی فشرده و زیاد بود که ایستایی ِ جمعیتِ مقابلِ جایگاه تقریبا غیر ممکن بود . به نظرم دعوت به همدلی ِ مردم از طرف رییس جمهور بهترین و بزرگترین حرف و شعار این اجتماع بزرگ بود .

حرکت مردم در بولوار کشاورز

دانلود ویدیو از اینجا

امروز یه ایمیل برام اومد(صحت و سقمش پای فرستنده ش) که امروز قراره حامیانِ موسوی همایش اعتراضشون رو به مثلا تقلب در انتخابات برگزار کنن . به نظرم این قبیل کارا درست نیست .کمااینکه کارهای دیگه شون هم تا الان درست نبوده ، آتش زدن اتوبوس شرکت واحد ، تخریب ورودی های مترو و … . من خودم دیروز توی بولوار دیدم که نبش خیابان نادری که دوتا بانک هست ،یکی شون رو که بانک سپه و دولتی بود تقریبا بطور کامل تخریب کرده بودند و اون یکی که بانک پارسیان بود به هیچ وجه حتی یه خط هم روی شیشه هاش نیفتاده بود . اگه بگیم که فقط به اموال دولتی آسیب می رسونن بازهم درست نگفتیم ، چون باز هم خودم دیدم اون اغذیه فروشیِ نزدیکِ سینما بولوار که  شخصیه در امان نمونده بود .این قبیل کارا فقط  شائبه ی برنامه ریزی قبلی این گروه رو به درست بودن تبدیل میکنه . اگه یه نگاهی به کشورهای اطراف بندازیم می بینیم که کارهایی مثل بست نشستن و تحصن و اعتراض مثلا میلیونی اصلا جواب نمیده . گرجستانِ یکماهِ پیش گواه این مسئله ست . حتی حزب الله لبنان نتوانست با اعتراض و تحصن یکماهه ی خود و برپایی چادرهای دائمی در معابر ، دولت فؤاد سینیوره را از کار برکنار کند . اینها مواردی ست که متاسفانه موج سبز نمیخواهد ببیند. البته خیلی ها می گویند اینها آن موج سبز نیستند اما به گواه نوشته های وبلاگها و سایتها و اعلام صریح خودشان و صد البته دستبندهای سبزشان ، مضحک است اگر بکوییم اینها همانها نیستند . اینکه رأی موسوی در تهران بیشتر بوده غیر قابل انکار است ، ولی اینکه ما بخواهیم این جمعیت را به همه ی ایران تعمیم بدهیم خنده دار است . و یا اینکه بخواهیم با اتکا به جمعیتی که اتفاقا قابل پیش بینی بود آشوب و هرج و مرج به پا کنیم برای کاندیدایی که کرامت انسانی و قانونمداری شعارش بود اصلا خوب نیست . قطعا با این اعمال کمک به خراب شدن چهره ی انقلابی اش کرده ایــم .

خدایا عاقبت به خیرمان کن