بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘شعر نو’

پاییز

آقا این صبح های پاییزی چقدر زیبا هستند

و این رنگ های پاییزی چقدر چشم نوازند .
و این رفیق بازی های پاییزی چقدر دلنشین …
آدم دوست دارد قدم بزند در این حال و هوا ، واقعا هوای زیبایی است . عصرگاهانش ، صبح های جمعه . همه چیز این پاییز زیباست .
اینها همه زیبا تر می شود اگرخودت دنیا را با این فصل آغاز کرده باشی .
می خواستم عنوان را ، سلطان فصل ها انتخاب کنم اما دیدم که برای پاییز این حرفها کم است . فهمیدم پاییز همان پاییز باشد بهتر است .
توصیه می کنم اونا که وسیله و حوصله ـشو دارن تو این فصل یه سری به جاده چالوس بزنن. ضرر نمی کنین …
به روزهایی که رفته اند – شراره شفق
دلخوشی های کوچک من کجایند؟
گریه های من که حالا خنده دار شده اند برای درخت ،
کجاست ؟
روزها یکی یکی می روند
مادربزرگم در راه آنها تمام می شود ، می رود
پاهایم بزرگ شده اند و من گذشته ام
شاید من مانده و خاطره شده ام برای همه
خاطره ای که شاید دیگر نخورد ورق
همه رفته اند
و من چه قدر گود رفته ام
آن چشم های گرم کجاست ؟
این تن سرد منم ؟
آن روزهای قشنگ کو ؟
آن خنده ها که پر کشید ، رفت
آن دوستم که صدای مرا دوست داشت ، کجاست ؟
و این زندگی تا کی ، برای چند نفر می خواهد تکرار شود ؟
روزها و من از کنار هم می گذریم
باید خودم را از رفته ها جدا کنم
دور شوم و دور
هر روز تنهاتر از دیروز
به روزهای رفته نگاه می کنم
چقدر دورند و ریز
آن ها عقب می کشند
من جلو می روم

پاورقی : عکس ها را ناجوانمردانه از جایی به سرقت برده ام ، اسم و رسم مالباخته البته محفوظ است .

شاه بیت

۱۳ شهریور ۱۳۸۷ ۵ دیدگاه

من ندانم که کیم

من ندانم که کیم
من فقط می دانم
که تویی
شاه بیت غزل زندگیم

حمید مصدق

امروز ۱۳ شهریوره و ترمه ام سه سالگی اش را به پایان برد …

در آن پر شور لحظه

۳ شهریور ۱۳۸۷ ۷ دیدگاه


در آن پر شور لحظه

دل من با چه اصراری ترا خواست ،

و من میدانم چرا خواست،

و می دانم که پوچ هستی و این لحظه های پژمرنده

که نامش عمر و دنیاست ،

اگر باشی تو با من،

خوب و جاویدان و زیباست .


پ. ن : چهارم شهریور ماه امسال هفده سال از فقدان شاعر بزرگ ایران مهدی اخوان ثالث میگذره ….

یادش گرامی

محراب

۲۱ مرداد ۱۳۸۷ ۹ دیدگاه

تهی بود و نسیمی .

سیاهی بود و ستاره ای

هستی بود و زمزمه ای .

لب بود و نیایشی

” من ” بود و “تو ” یی :

نماز و محرابی .

سهراب سپهری

دوست دور نیست

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام

گل بگو، گل بشنو

هر کسی می خواهد داخل خانه پر مهر صفامان گردد

یک سبد بوی گل سرخ به ما هدیه کند

شرط وارد گشتن ، شست وشوی دل هاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم : ای یار ! خانه دوستی ، این جاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

خانه دوست کجاست ؟

نیلوفر عاکفیان